ایران نامه، پایگاه آگاهی رسانی میراث فرهنگی و طبیعی ایران و جستار های ایران پژوهی
بایگانی
دسته بندی
22 خرداد 1387
موج سبز ( ۷ ) ، دیدگاه دکتر حسین آخانی

ناآگاهی و سوخت ارزان

مهم ترین چالش محیط زیست ایران

از دیدگاه دکتر حسین آخانی

عضو هیات علمی دانشگاه تهران

 

در حال حاضر ما با ده ها مشکل کلان زیست محیطی روبه رو هستیم مثل چرای بیش از حد، نابودی جنگل ها و مراتع، شکار بی رویه و نابودی زِیستگاه ها و به خصوص زیستگاه های آبی و تالاب ها، سد سازی مفرط و خشک شدن رودخانه ها و دریاچه ها، ورود گونه های خارجی و مهاجم، پر شدن طبیعت از انبوه زباله ، جاده سازی ، آلودگی هوا و آب در شهرها و مناطق صنعتی و مصرف بیش از حد منابع به خصوص آب، مصرف بیش از حد سموم و کود شیمیایی.  ریشه بیشتر این مشکلات را می توان در دو عامل عمده جستجو کرد. اولین آن نداشتن و یا کم بودن متخصصین محیط زیست است که بتوانند راهکار به مسئولین ارائه دهند و یا از آنها در مناصب مدیریتی استفاده کرد.

تعداد متخصصین در حال حاضر خیلی کمتر از آن چیزی است که باید باشد و در ضمن ما ایرانی ها یک مشکل فرهنگی هم داریم و آن این که هیچ وقت نمی توانیم با همدیگر کار کنیم یعنی همین افراد انگشت شمار هم که الان وجود دارند اگر می توانستند همدیگر را تحمل کنند و کنار هم بنشینند و راهکار بدهند مطمئن هستم نتیجه خیلی بهتری داشت. طبِیعی است هنگامی که متخصص به اندازه لازم نِیست نتیجه آن نا آگاهی مردم و دولتیان و پایین ماندن سطح آموزش است. وقتی که آموزش هم نباشد ، نا آگاهی ماندگار می شود.

دومین عامل ، ناشی از ثروت باد آورده ای به نام نفت است که هم مردم و هم دولتیان می خواهند بدون توجه به حق نسل آینده تا آنجا که می توانند از آن استفاده کنند. مثلا تحویل دادن ارزان و یا حتی مفت بنزیِن و گازوئیل مشکلات عمده محیط زیستی را سبب شده است. چون بنزین ارزان است، نه تنها با ایجاد ترافیک محیط زیست انسانی ما آلوده می شود بلکه محیط زیست طبیعی هم نابود می شود ؛ چون شرکت های خودرو سازی مرتب دنبال ساخت خودرو هستند و این خودرو ها هم شهر های ما را آلوده می کنند و هم هر روز جاده ها و خیابان های بیشتری برای رفت و آمد این خودروها نیاز است. چون این پروژه ها سود سرشاری عاید پیمانکاران می کند مافیای جاده سازی، شهر سازی و اتوبان سازی  هر جا اراده کند بساطش را به بهانه خدمت به مردم پهن می کند.

از طرفی ، تا زمانی که سوخت در این مملکت ارزان است سیل واردات به کشور سرازیر است و مشاغل کاذب و دلالی در کشور به خصوص در شهرهای بزرگ رونق می گیرد و باعث مهاجرت به شهرها شتاب می گیرد. ساده ترین و بارزترین شکل آثار سوء ارزانی سوخت گسترش مسافر کشی و وابستگی مردم به استفاده از وسِله نقلیه شخصی است که در هیچ نقطه ای از جهان نظیر ندارد. برای مثال الان دولت دارد به همه آنهایی که خودروی شخصی دارند 120 لیتر بنزین می دهد. علاوه بر آن کافی است که یک پیکان قراضه داشته باشید و در شهر مسافرکشی کنید آن وقت  500-700  لیتر بنزین می گیرید که قیمت واقعی آن پانصد تا هفتصد هزار تومان است. برای نمونه در شهرهای بزرگ و از جمله تهران بسیاری از مسافرکش ها تا بیش از یک میلیون تومان درآمد دارند. در صورتی که یک کشاورز ساده و یا یک کارگر تولیدی در بهترین شرایط  درآمدش ماهیانه 200 هزار تومان است. اختلاف درآمد این دو قشر جامعه (حدود 600-800 هزار تومان) با سطح توانمندی و تخصص تقریبا برابر، باجی است که دولت به شهرنشینان می دهد.

خوب نتیجه این وضع این می شود که انگیزه کار و تلاش به عنوان عامل اصلی توسعه پایدار از جامعه سلب می شود. روستاها خالی و یا تغییر هویت می دهند. نیروهای جوان آن ها به شهر ها می آِیند و هزار و یک مشکل اجتماعی ایجاد می شود. وقتی که شهر ها بزرگ شد ، دولت باید به این مردم آب برساند و برای آبرسانی به شهرها ناچارند سد بسازند. یعنی یکی از دلایل عمده سد سازی در این مملکت به دلیل گسترش شهرها است. اگر سوخت قیمت واقعی خودش را داشت و شهر های ما این گونه رشد نکرده بود ما نیازی نداشتیم که این همه سد بسازیم.

اگر نگاهی به دیگر مسائل محیط زیستی کشور شود به نحوی ریشه در ارزان بودن سوخت و محصولات پتروشیمی دارد. مثلا ریشه آلودگی ناشی از زباله های شهری به خصوص زباله های پلاستیکی به مواد اولیه این ظروف برمی گردد که کارخانه های پتروشیمی تولید می کنند. کارخانه های نوشابه سازی و آب معدنی، ظروف یک بار مصرف و انواع و اقسام بسته بندی های پلاستیکی به خاطر ارزان بودن محصولات پتروشیمی است. وگرنه در کدام کشور در حال توسعه این گونه است که ظروف یک بار مصرف تا این حد تولید شوند و در دل طبیعت رها شوند؟ این طنز تلخی است که آب و غذایی که سرشار از آلودگی و مواد سمی است در ظرف یک بار مصرف سرو می شود. مگر این ها سرمایه های این مملکت نیست؟ ولی چون ارزان است به این ترتیب عمل می شود.به زبان ساده تر این منابع نفتی ما هستند که دارند به محیط زیست ما آسیب می رسانند. از آنجایی که ما متخصص محیط زیست کم داریم و آنهایی نیز که داریم توسط دولت به کار گرفته نمی شوند (چون اگر از آنها استفاده شود دست سود جویان و مخربین محیط زیست را در ریخت و پاش و حیف و میل سرمایه های ملی می بندد ) در نتیجه مردم تحت تاثیر ناآگاهی به زندگی مصرفی و ناپایدار عادت کرده اند.

متاسفانه به دلیل وابستگی شدید اقتصاد به نفت در قبل و بعد از انقلاب سرمایه گذاری کلان در تربیت نیروی متخصص محیط زیست صورت نگرفت. اینجانب ضمن احترام بسیار زیادی که برای شخص اسکندر فیروز قائلم و همیشه به نیکی از ایشان یاد می کنم ولی معتقدم که بنیان سازمان محیط زیست درباری ساخته شد؛ در قبل از انقلاب بیشتر کارشناسان آن خارجی بودند. یعنی فکری برای آموزش و تربیت نیرو نشد. علیرغم موفقیت های شگرفی که این سازمان در دهه 70 میلادی داشت با انقلاب بیشترین ضربه به پیکر آن وارد شد. بعد از گذشت 30 سال حتی یک بار رئیس این سازمان از بدنه محیط زیست و یا تا حدودی آشنا به محیط زیست نبود. بیشتر مدیرانی که به این سازمان آمدند کمترین آگاهی در مورد محیط زیست داشتند. زمانی هم که کمی آموزش دیدند با تعویض دولت رفتند تا در مراکز احتمالا مرتبط با تخصص خود کار کنند و یا جای دیگری را آباد کنند! در بعد آموزشی هم از اوضاع اسف باری برخورداریم. دانشگاه های رنگا رنگ ما سالیانه هزاران دانش آموخته زیست شناسی و علوم مرتبط با محیط زیست و منابع طبیعی و مهندسان محیط زیست تولید می کنند. به عنوان یک عضو هیات علمی معتبرترین دانشگاه ایران به جرات می توانم بگویم که درصد بسیار بالایی از فارغ التحصیلان رشته های ذکر شده از حداقل دانش و توانمندی لازم محیط زیست بی بهره اند. حتی کم نیستند فارغ التحصیلانی که خود در تخریب محیط زیست نقش داشته اند. چون دانش کافی در اهمیت و برنامه ریزی محیط زیست نداشته و در شرکت هایی یا دستگاه هایی مشغول شده اند تا بر تخریب محیط زیست توسط سایر دستگاه ها مهر تائید بزنند. نمونه آن مهندسان، کارشناسان و استادانی هستند که ارزیابی های زیست محیطی انجام می دهند بدون آن که حتی یک بار مردم، رسانه ها و دولتمردان را از آثار سوء پروژه های مورد بررسی آگاه کنند. با تاسف باید گفت تعدادی از اعضای هیات علمی دانشگاه ها به دلایلی به کسانی مدرک داده اند که امروز با کمترین دانش با مدارج کارشناسی ارشد و دکتری در سطوح بالای مدیریتی مشغو ل به کار می باشند. این درد بزرگی است که متخصص های خوب و توانمند محیط زیست ما کسانی هستند که نه در اثر آموزش کلاسیک و دانشگاهی متخصص شدند بلکه برحسب استعداد و توانمندی های شخصی آموزش دیده اند.

در نتیجه برای حل مشکلات ذکر شده به دو برنامه کاربردی اشاره می شود که بتوان هم مشکل متخصص را حل کرد و هم با حل مشکل سوخت و اقتصاد نفتی و دلالی بخش عمد ه ای از مشکلات فعلی محیط زیست را حل کرد.

1- اگر 10 درصد از یک سال بودجه دو میلیارد دلاری سد سازی این مملکت را که 200  میلیون دلار می شود به تربیت نیروی متخصص در زمینه محیط زیست اختصاص دهیم ، می توانیم بعد از چهار سال حدود  4000 نفر دکتر محیط زیست در بهترین دانشگاه های اروپا و آمریکا تربیت کنیم. این افراد هم ضعف مدیریتی موجود در سازمان محیط زیست و سایر سازمان های مربوطه را حل می کنند و هم به عنوان سرمایه انسانی عظیم ، دولت را در برنامه ریزی توسعه پایدار کمک می کنند.

2- در مورد حل مشکلات ناشی از سوخت، من برخلاف تصور خیلی ها معتقدم که افزایش قیمت بنزین باعث تورم نمی شود؛ هرچند که تاثیر روانی دارد. چون تورم در جامعه در اثر افزایش نقدینگی ایجاد می شود و به دنبال آن افزایش تقاضا و در نتیجه گرانی را خواهیم داشت. اما افزایش قیمت سوخت چون باعث می شود که مردم برای هر لیتر بنزین هزینه بیشتری را پرداخت کنند باعث کاهش نقدینگی و در نتیجه کاهش قدرت خرید می شود. دولت می تواند با تدبیر جلوی افزایش تورم روانی حاصل از افزایش قیمت بنزین با کسترش هم زمان و محسوس حمل و نقل عمومی بگیرد.

می توان آن طور که الان دولت عمل می کند قیمت بنزین را همان لیتری 100 تومان به مردم داد. ولی به ازای هر لیتر بنزین،  100 تومان مالیات حمل و نقل عمومی گرفته شود. الان در تهران روزی 20 میلیون لیتر بنزین مصرف می شود و اگر 100 تومان بر هر لیتر بنزین، مالیات حمل و نقل عمومی اضافه کنیم ، روزانه 2 میلیارد تومان درآمد از محل مالیات حمل و نقل عمومی حاصل می شود. با توجه به قیمت هر دستگاه اتوبوس (حدود 100 میلیون تومان) می توان در یک روز 20 دستگاه اتوبوس و در یک ماه 600 دستگاه اتوبوس و در یک سال 7200 دستگاه اتوبوس به سیستم حمل و نقل عمومی تهران اضافه کرد. در حالی که الان کل اتوبوس های شرکت واحد  اتوبوس رانی تهران حدود  7000 دستگاه است. با این فرمول می توان نیاز به اتوبوس را در کلیه شهرها و روستاهای کشور تامین کرد. در سال های بعد می توان با افزایش بیشتر قیمت بنزین سایر بخش های حمل و نقل عمومی مانند مترو، راه آهن و تراموا را گسترش داد تا در یک دوره 5 ساله هم قیمت بنزین را به قیمت واقعی رساند و هم مشکل حمل و نقل عمومی را حل کرد. تردیدی نیست که با حذف یارانه سوخت و گسترش حمل و نقل عمومی نه تنها بزرگترین غده سرطانی اقتصاد ایران برداشته می شود بلکه می توان به آرام گرفتن بخشی از دردهای این اقتصاد بیمار و رانتی که تخریب شدید محیط زیست از آن ناشی می شود ، امیدوار بود.


برای هموندی در آگاهی نامه این تارنگار نام کاربری خود در سامانه بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
شمار بازدیدکنندگان : 2193528


Powered by BlogSky.com

آخرین یادداشت ها