X
تبلیغات
رایتل
ایران نامه، پایگاه آگاهی رسانی میراث فرهنگی و طبیعی ایران و جستار های ایران پژوهی شاهین سپنتا، مهرناز شهباز و همکاران
بایگانی
دسته بندی
1 آذر 1386
گزارش ویژه روز نکوداشت اصفهان

 

اصفهان چه دارد و چه باید داشته باشد ؟

گزارش : شاهین سپنتا

 

 

      

  نماد برج قوس بر سردر بازار بزرگ قیصریه اصفهان در میدان نقش جهان

 

روز نکوداشت اصفهان ، امسال نیز برای سومین سال پیاپی با بی اعتنایی نهادهایی چون شهرداری و شورای شهر اصفهان برگزار شد . از هنگام گزینش یکم آذر ماه از سوی بیش از 30 نفر از برجسته ترین اصفهان شناسان به عنوان روزی برای نکوداشت اصفهان در اردیبهشت ماه سال 1384 تاکنون تنها برخی از سازمان های مردم نهاد به بزرگداشت این روز توجه نشان داده اند. تلاش برای رسمیت نیافتن روز یکم آذرماه به عنوان روز نکوداشت اصفهان در حالی انجام می شود که برخی از مسئولان سابق و فعلی شهر نیز با امضای مصوبه اصفهان شناسان بر اجرای آن تاکید نمودند که از آن میان می توان به دکتر مرتضی سقاییان نژاد شهردار فعلی اصفهان و دکتر محمود محمدی عضو شورای شهر اشاره نمود.

متن بیانیه اصفهان شناسان که در تاریخ جمعه 16/2/1384 خورشیدی ، در نشست منزل استاد گران مایه اصفهان شناس محمد مهریار مصوب شد، چنین است : « ... از آنجا که احداث باروی حفاظتی یا حصار بزرگ اصفهان به منظور تضمین امنیت شهر تاریخی اصفهان در دوران دیلمیان و در زمان حسن رکن الدوله دیلمی ( 366-322 هجری قمری ) صورت گرفت و برپایی این باروی امنیتی به عنوان نقطه عطفی در تاریخ اصفهان شناخته می شود ،  یادروز آن رویداد تاریخی از این روی شایسته تر از دیگر پیشنهادهاست . همچنین چون در آن زمان برپایی باروی بزرگ اصفهان بر بنیان زایچه این شهر در آذر ماه ( برج قوس ) صورت گرفت ، لذا  روز  یکم آذر ماه هر سال ( مطابق با 22 نوامبر ) به عنوان روز نکوداشت اصفهان برگزیده می شود. همچنین نگاره تاریخی منقوش بر کاشی کاری های سردر بازار قیصریه اصفهان که با  اقتباس از صورت فلکی برج قوس ( آذر ماه ) و  با محتوایی متعالی طراحی شده است ، به عنوان نماد این روز گزیده شد. ».

در آستانه یکم آذرماه "روز مردمی نکوداشت اصفهان " یک پرسش را با چند تن از اصفهان شناسان در میان گذاشتم و آن این که " اصفهان چه دارد و چه باید داشته باشد؟ " . بی هیچ توضیح اضافه ای توجه شما را به پاسخ های گویا و اندیشه برانگیز  این دوستان جلب می کنم : 

 

استاد ادیب برومند ،  اصفهان شناس ، شاعر ملی  و سراینده منظومه " مثنوی اصفهان " :  اصفهان شهر بزرگ بسیار مستعدی است هم از نظر جغرافیایی هم از نظر تاریخی و هم از نظر استعداد سرشار مردم  ، ساختمان های قدیمی و مساجد و میادین بزرگ و با شکوه و فضای سبز خوب و رودخانه ای شکوهمند که بسیاری از این ها از قدیم بوده است چون اصفهان سال ها پایتخت بوده و اگر چه بعد ها بسیاری از این آثار تاریخی را خراب کردند اما این شهر همچنان مورد توجه همه جهانگردان است ولی متاسفانه به بسیاری از موارد توجه نمی شود. مثلا در اصفهان یک موزه بزرگ وجود ندارد ، یک کتابخانه بزرگ و عظیم وجود ندارد و حتا یک مقبرة الشعرا هم ندارد و تنها خیابان اضافه کردن کافی نیست. البته شهرداری به فضای سبز اصفهان و نظافت اصفهان خیلی رسیدگی می کند و از این بابت زحماتشان مشکور است ،  اما نقیصه این است که به ضروریات فرهنگی توجه نمی شود .

 

                        

                نماد اصفهان در خیابان سپه ، پشت ساختمان شهرداری مرکزی اصفهان

 

دکتر فضل اله صلواتی ، پژوهشگر ، رییس انجمن روزنامه نگاران اصفهان  و دبیر علمی کنگره بزرگداشت اصفهان : اصفهان آنچه دارد استعداد است و آنچه باید انجام شود به فعلیت در آوردن این استعداد هاست .یعنی استعداد ها از قوه به فعل در نیامده است . به اصفهان از نظر ظاهری - گل و بوته - رسیدگی شده  اما از نظر این که واقعا استعدادها شکوفان شود و آثار هنری و آثار علمی را بگذارند چاپ شود کاری صورت نگرفته و حتا کمکی به هنرمندان و نویسندگان یا اهل قلم و نشزیات انجام نمی شود و نمایشگاه  های هنری یا موزه های بزرگ ندارد . فقط یک ظاهرسازی هایی هست که به آن ها می پردازند و پرورش استعداد های درخشان عمق ندارد و فقط در حد شعار که مثلا یک جلسه ای بگیرند و یک نشستی باشد ، ولی کشف و تربیت و تقویت و رشد افکار صورت نمی گیرد و آن چه باید باشد این است.

 

        

                                                    نماد شهر اصفهان

 

نعمت اله میرعظیمی ، پژوهشگر و نویسنده کتاب " اصفهان زادگاه جمال و کمال " : این که اصفهان چه دارد در چند سطر و صفحه و کتاب نمی گنجد چون آن چه اصفهان دارد آثار ظاهر آن است با وجود این دانشمندان معتقدند جهان را اگر اصفهانی نبود / جهان آفرین را جهانی نبود " . این همه آثار تاریخی و این همه هنرمند که آثارشان زینت بخش موزه های جهان است ، سوابق تاریخی کهن و درخشان ، دانشمندان و محققین معروف و شعرا و نویسندگان و آثار  نثر و نظم آنان ، منابع طبیعی ، اعتدال آب و هوا و مرکزیت اصفهان و آن چه باعث شده که از قبل از دوران درخشان هخامنشیان تا کنون این شهر در جهان مطرح باشد و یا پایتخت ایران یا مرکز اداره کشور باشد ، آثار ظاهری اصفهان است . دارالعلم بودن اصفهان ، هنر تئاتر، سبک اصفهانی در شعر و نقاشی و موسیقی ، معماری و کاشیکاری منحصر بفرد و بسیاری از مشخصات چشمگیر دیگر همه ظاهری هستند . اما اصفهان خاک هنرپرور و دانش گستر دارد و اصفهانی با استعداد ، تیز فهم ، خوش ذوق و مبتکر است.

 اما این که اصفهان چه ندارد باید بگوییم مدیریت و اطلاعلات جهانی و علم روز ندارد.  البته باید بدانیم که اصفهان جزئی از این مملکت و تابع قوانین این مملکت است. اما اگر اصفهانی در محیط آزاد با امکانات کافی زندگی کند ، تجربه نشان داده که در همه رشته ها درخشش چشمگیری داشته است .

 

                           

                                       نماد اصفهان بر تابلوهای راهنمای شهری

 

حشمت اله انتخابی ، پژوهشگر ، روزنامه نگار ، کوشنده حفظ میراث فرهنگی و دبیر جمعیت طبیعت یاران اصفهان : واقعیت این است که برای اصفهان همه اسباب فراهم است که پایتخت فرهنگی ایران باشد چرا که در زمینه آثار و سابق فرهنگی بدون شک از همه شهر های ایران جلوتر است و آثار تاریخی اصفهان به خصوص از نظر توالی تاریخی و تنوع از همه جا بیشتر است. از سوی دیگر در همه عرصه های هنری در اصفهان شاخص های خیلی بزرگی داشته ایم . اما به جای این که به بحث فرهنگی و میراث فرهنگی شهر توجه کنیم و بعد در زمینه حرفه و اقتصاد گردشگری برنامه ریزی بکنیم ، متاسفانه در این شهر بیشتر به بحث کمیت صنعت توجه می شود در حالی که اگر قرار باشد به صنعت توجه کنیم باید کیفیت صنعت را ارتقا دهیم و در ضمن اقتصاد شهر را به سمت اقتصاد گردشگری ببریم که کمتر به این موضوع توجه شده است.

با توجه به این که نزدیک به چهل نفر از اصفهان شناسان روز اول آذر را به عنوان روز اصفهان انتخاب کرده اند و بسیاری از مسئولان شهر هم بر این انتخاب صحه گذاشته اند ، بقیه کسانی هم که روز دیگری را پیشنهاد کردند بهتر است به این تصمیم جمع اصفهان شناسان احترام بگذارند و روز اول آذر را که نماد آن یعنی برج قوس به عنوان نماد اصفهان شناخته شده به عنوان روز اصفهان رسما شناسایی بکنند و به این یگانگی هم بیشتر توجه کنند .

 

        

                     پیکره اقتباسی از نماد برج قوس ( آذرماه ) در بوستان مشتاق اصفهان

                                                 در کرانه زیبای زاینده رود

 

دکتراحمد خاتون آبادی استاد گروه توسعه در دانشگاه صنعتی اصفهان و رئیس هایت مدیره جمعیت پیام سبز اصفهان :  اصفهان تاریخ دارد ، اصفهان فرزانه دارد و اصفهان محیط زیست طبیعی قابل اتکا دارد. آن چه که نباید داشته باشد این صنایعی است که متناسب با این شهر نیست . شهر اصفهان بر اساس هدف صنعتی ساخته نشده و شهری است که اکوسیستم طبیعی دارد با محیط فرهنگی و فضای تاریخی و آن چه که باید داشته باشد فضاهایی است که بتواند تکمیل کننده این فضاهای موجود باشد. در واقع اصفهان شهری است با موقعیت های بسیار ویژه همچون محیط طبیعی که زمینه اکوتوریسم را در این شهر فراهم ساخته و بعد زمینه های تاریخی و جاذبه های فرهنگی که توریسم تاریخی را می تواند جذب بکند. اما فضایی که اکنون در شهر اصفهان به وجود آمده یک فضای صنعتی است ، یعنی شهر سنتی را به شهر صنعتی تبدیل کرده اند و دیری نخواهد پایید که در حاشیه زاینده رود با این روند توسعه ناپایداری که هست ، شهری مثل شیکاگو پدید آورند که با هدف صنعتی ساخته شده است . بنابر این آن چه که اصفهان باید داشته باشد معمارانی است که متناسب با فضای تاریخی و طبیعی این شهر طراحی معماری بکنند . آن چه که اصفهان باید داشته باشد کسانی است که براساس اهدافی که این شهر بر آن ها پایه ریزی شده برنامه ریزی کنند . این شهر تاریخی بر مبنای فضای طبیعی طراحی شده و اگر رودخانه نبود این شهر هرگز پایتخت نمی شد ، این پل ها را نداشتیم  و این شهر روستاهای اطرافش را نداشت. بنابراین آن چه که این شهر باید داشته باشد مدیرانی است که به رسالت خود عمل کنند و گذشته این شهر را به آینده و آینده این شهر را به گذشته آن وصل کنند. آن چه که این شهر باید داشته باشد طراحی است که بتواند حال را در آیینه گذشته بسازد و آینده را تکامل گذشته و حال بداند . آن چه که ما در حال حاضر داریم انقطاع و بریدگی های فرهنگی است و معماری هایی که هیچ سنخیت با سبقه و سابقه تاریخی اصفهان ندارد. اما آن چه که این شهر در گذشته داشته است یک تداوم تاریخی در معماری فضا بوده است ، یعنی می بینیم که تداوم معماری دوره سلجوقی در دوره صفوی دنبال می شود و امتداد می یابد ، ولی از دوران پهلوی این انقطاع را می بینیم و اکنون هم به مراتب بیشتر شده است. آن چه که این شهر باید داشته باشد طبیعتی است که در حال نابودی است ، فضای طبیعی حاشیه های رودخانه است که باید به صورت طبیعی وجود داشته باشد و الان برج های رو به آسمان این فضا را از بین برده است . آن چه که اصفهان باید داشته باشد احیای موقعیت طبیعی شهر است و آن چه که نباید داشته باشد این کارخانجاتی است که باعث شده اند که به جای یک کمربند سبز یک کمربند پر از دود و سیاه دور اصفهان را احاطه کند و شهر اصفهان را به جای پایتخت فرهنگی ، به پایتخت  بیماری MS (Multiple Sclerosis ) جهان تبدیل کرده اند.

 

                       

            پیکره "سیاوش در آتش" ( بر بنیان شاهنامه فردوسی ) در بوستان آبشار اصفهان

                                                     در کرانه زیبای زاینده رود

 

 مهندس محمود رضا شایسته ، مدرس گردشگری و نویسنده کتاب " اصفهان بهشتی کوچک اما زمینی " : داشتنی های اصفهان نسبت به شهر های معروف و بنام جهان در بالاترین ردیف قرار دارد ، به گونه ای که از نظر جاذبه های گردشگری همچون میراث فرهنگی و جاذبه های طبیعی ، آمار و ارقامی که ذکر می شود در استان اصفهان تا 16 هزار جاذبه طبیعی و میراثی ذکر شده و از دیر باز اصفهان را با شهر هایی چون ونیز و پکن از نظر ویژگی های گردشگری مقایسه کرده اند.

آن چه اصفهان دارد از نظر جغرافیا در نوع خودش بی نظیر است . محلی که اصفهان واقع شده یکی از بزرگ ترین واحه ها است که آب و هوای ویژه و بسیار استثنایی را به این منطقه بخشیده است.

داشته های اصفهان بیشمار است ولی شهر اصفهان با همه پتانسیل هایی که دارد متاسفانه از آن بهره برداری بهینه نمی شود. الان اتفاقی که دارد در شهر اصفهان می افتد این است که  با شدت هویت و ماهیت منحصر به فرد و تاریخی اصفهان به عنوان " شهر- موزه "  معماری و شهرسازی جهان دارد تحت الشعاع ساخت و ساز های بی رویه قرار می گیرد و متاسفانه مسئولین هم در این زمینه برخورد آنچنانی نکرده اند و از ابزارهای قانونی علیه منفعت طلبان استفاده نشده است و به همین خاطر به سرعت چهره این شهر تاریخی در حال دگرگونی و واژگونی است. 

از طرفی موقعیت ما در صحنه بین المللی که ایران را به عنوان یک منطقه با خط قرمز و خطرناک معرفی کرده اند باعث شده که ما از یک صدم پتانسیل های گردشگری در منطقه نتوانیم استفاده کنیم در حالی که استان اصفهان می تواند به عنوان یک مرکز گردشگری جهانی به تنهایی جدا از سایر استان های کشور عمل کند اما متاسفانه به دلیل این جو نامساعدی که برای ایران در صحنه بین المللی درست کرده اند و ناامنی ایجاد کرده اند ، از اصفهان بهره برداری نمی شود.

مستحضر هستید که صنعت گردشگری یکی از صنایعی هست که بسیار نیروی انسانی زیادی را می طلبد و به ازای هر چهار گردشگر یک شغل ایجاد می شود و با توجه به این که سطح بیکاری در هر صورت در استان ما هم قابل توجه هست و آمار رشد سالیانه آن را 10 تا 12 درصد مشخص کرده اند ، قطعا این راه ها می تواند چاره ساز مسائل بیکاری یاشد و صد ها شغل را می تواند در دل خودش ایجاد کند و اقتصاد ما را رونق بدهد و ارتقای فرهنگی به مردم بدهد و متاسفانه ما از این موقعیت بهره برداری نکردیم.

 

              

                               طرحی فرضی از صورت فلکی قوس در آسمان

 

متاسفانه کسانی که آمدند که روز اصفهان را تعیین کردند چون اطلاعات کافی نداشتند به جای این که این روز را در آذر ماه انتخاب کنند این روز را در اردی بهشت ماه تعیین کرده اند که تعیین بخردانه ای نبوده و باید با افرادی که صاحب نظر هستند در این زمینه مشورت می کردند. این را باید اضافه کنم که از دیرباز طالع اصفهان در آذرماه یا برج قوس بوده که بر سردر ورودی بازار قیصریه اصفهان هم نقش شده و من این را در یکی از اشعارم هم آورده ام که : " طالع سعد سپاهان آذر است / شاخص نقشش سرای قیصر است " و امیدوارم که در آینده به طور رسمی بزرگداشت اصفهان در آذرماه اجرا شود و تنها به این که شعار بدهیم ، بسنده نشود . باید واقعا قلبمان برای اصفهان بتپد و اگر خیلی زود به داد این شهر نرسیم تبدیل به یکی از کلان شهرهای بی هویت و بی ماهیت می شود که در دنیا حرفی برای گفتن نخواهد داشت. امیدواریم که انشاء الله رحمان اوضاع در این زمینه به سامان برسد و مسئولانی که در راس امور هستند ،دلسوز باشند و بیشتر به این مسائل توجه کنند.

 


7 آبان 1386
جشن آبانگان فرخنده باد

 


3 آبان 1386
۷ آبان ماه روز جهانی کورش بزرگ شاد باد

 


26 مهر 1386
دیداری از ابیانه

                      

دیداری از ابیانه

یادداشت ها و نگاره ها از شاهین سپنتا

روستای سرخ فام ابیانه در ۴۰ کیلومتری شمال غربی نطنز در استان اصفهان و در دامنه کوه کرکس ، دریچه ای است به روی تاریخ و فرهنگ و هنر مردمان این سرزمین کهنسال . ابیانه را نه می توان در این چند سطر توصیف کرد و نه می توان از روزنه تنگ لنز دوربین به تصویر کشید.

برای « دیدن » ابیانه باید این درهای بسته را به روی خود بگشایی . باید هنگام وارد شدن به خانه هایش سرت را خم کنی و کمی زیر تاق های چوبی خانه هایش پای سخن پیرزنان و پیرمردانش بنشینی تا از لابه لای درددل هایشان ناگفته های زندگی مردم این سامان را بشنوی . باید در کوچه پس کوچه های ابیانه قدم بزنی و به هر پستو و آب انبار و زیارتگاه و نیاشگاه سرک بکشی تا بتوانی نادیده های فرهنگ مردم این سامان را ببینی. اگر می خواهی این « رویای شرقی » را با همه زیبایی هایش ببینی ، باید بگذاری آب باران که از ناودان های قدیمی اش شُر شُر به پایین می ریزد تو را خیس کند. باید بگذاری گونه های خیست با وزش نسیم کوهستان گُل بیاندازد . باید « خاکی بشوی » و بگذاری تا مچ پا در خاک خیس و سرخ و چسبناکش فرو بروی . باید برای سیراب شدن از راه پله های تاریک آب انبارهایش پایین بروی و  کاسه دستانت را از آب گوارای برف و باران پر کنی و جرعه ای بنوشی و به ایزد بانوی آب ها درودی بفرستی.

خانه های ابیانه را پله پله روی هم ساخته اند ، توگویی می خواسته اند آدمی را پله پله از خاک تا افلاک بالا ببرند. تن پوش های مردم ابیانه هنوز مُد عوض نکرده اند .هیچ کس نتوانست کلاه دیگری بر سر این مردم بگذارد و هنوز هم همان کلاه های نمدین و چارقد های گُل گُلی را می توان بر سر پیرمردان و پیرزنان ابیانه دید. هنوز هم پرقدرت ترین زیباترین و گران بهاترین وسیله نقلیه در کوچه پس کوچه های ابیانه همان چارپای دراز گوش و سخت کوش است.

بیایید با هم در کوچه های باریک و پیچ پیچ ابیانه قدم بزنیم :

 

                        

هنوز یکی از کوبه های قدیمی را بر روی این در پیر می توان دید. لولا ها زنگ زده اند اما در را هنوز می توان بست و می توان گشود. شاید اگر گروه های زیادی از جوانان این سامان به برون مرز کوچ نمی کردند امروز این در هنوز باز بود و مردی یا زنی داشت  گرد و خاکش را می زدود. شاید دزدان اشیاء عتیقه به خود اجازه نمی دادند تا کوبه هایش را شبانه بدزدند و در بازار عتیقه فروشان اصفهان و تهران و کشورهای عربی خلیج فارس مفت بفروشند. هنوز راه درازی در پیش داریم بیایید کمی روی سکوهای این درگاه در کنار این مادر ابیانه ای بنشینیم.

اکنون شاید هنگام آن باشد که بیشتر در کوچه های ابیانه قدم بزنیم. شاید کسی در انتهای آن دالان چشم به راه من و تو باشد. آن بالا را نگاه کن شاید کسی از پشت آن پنجره دارد به من و تو نگاه می کند. کسی چه می داند او کیست؟! درست است که این روز ها در کوچه ها و پشت این درها و پنجره ها بیشتر پیرزنان و پیرمردان را می توان دید اما شاید روزگاری از پشت همین پنجره یک پسربچه بازیگوش یا یک دختر دَم بخت یا یک زن خانه دار در حالی که کودکش را به پشتش بسته و برایش لالایی می خواند ، دزدکی به بیرون نگاه می کرد و وقتی نگاهش به نگاه رهگذری دوخته می شد با شرم و به آرامی پرده را می انداخت و می رفت.

نگفتم شاید در آخر آن دالان کسی منتظر من و تو باشد! آن پیرزن را ببین ! نشسته تا من و تو برویم سرکه سیب و برگه سیب و عروسک و بازیچه و اسفند دانه از او بخریم. او هم مثل خیلی از پیرزن های قدیمی اینجا زیاد دلش نمی خواهد که هر گردشگری از گرد راه می رسد از او عکس بگیرد و توی مجله ها و کتاب ها و تارنماها به نمایش بگذارد. اما مهمان نوازی اش مانع از آن می شود تا خواهش من را برای عکس برداری رد کند . او لبخند همیشگی اش را بر لب دارد و زیر لب با من شوخی می کند و می گوید زودتر عکست را بگیر و برو تا همه مردم برای عکس گرفتن نریختند اینجا !

بیا برای سپاس از این همه مهربانی او هم که شده ، یک بطری سرکه سیب و یک بسته سیب خشک از او بخریم . می گوید خوردنش خیلی مفید است ، آدم را لاغر می کند و از سرماخوردگی پیشگیری می کند.

آن سوتر را نگاه کن ، همان چارپای سخت کوش و سربه زیر دارد از راه می رسد. به راستی در این کوچه های باریک و شیب دار خیلی به درد می خورد. شاید اجداد او نسل ها یاری رسان مردمان اینجا بوده اند و امروز او نیز هر باری را که بر روی دوشش بگذارند می برد و صدایش هم در نمی آید. شاید حداقل حُسن این مَرکب بی ادعا این باشد که هوا را آلوده نمی کند و کارت هوشمند سوخت هم نمی خواهد !  

                         

 آن سوی کوچه ، آن خانه دو طبقه را می بینی؟ آن خانه زمانی برای خودش یکی از اعیان نشین ترین خانه های ابیانه بوده. آنجا زمانی برای خودش برو بیایی داشته. چه میهمانی ها که در این خانه داده اند و چه آدم های سرشناسی که به این خانه آمده اند. با این همه قدمت مثل مردم صبور اینجا ، هنوز هم پابرجاست.

این سوی کوچه را هم نگاه کن ! خانه ای دیگر اما با پنجره های بسته ! چرا هیچ کس پشت این پنجره ها نیست !؟ چرا هیچ کس نمی خواهد نور آفتاب از این پنجره ها به داخل خانه بتابد؟! آیا درون خانه کسی هست ؟! این خانه هم مثل خیلی از خانه ها یک کوبه دارد. خدا پدرشان را بیامرزد که همین یک کوبه را هم نکنده اند. بیا در بزنیم و به داخل برویم.

در را می کوبم اما کسی در را باز نمی کند. آیا این خانه خالی است؟! سرزمین مادری و خانه پدری را رها کره اند و کجا رفته اند؟! آیا در همین کشور نمی شد کار کرد و درس خواند و درس داد و زندگی کرد و پژوهش کرد ؟! آیا همه این ها که خود را در گوشه ای از دنیا تبعید کرده اند مشکل سیاسی داشته اند و از دست تعقیب دولتی ها گریخته اند ؟! چگونه است که این خانه پدری را رها می کنند و می روند و در یک جای دور از وطن می نشینند و از کیلومتر ها دورتر برای این خانه پدری دل می سوزانند؟! چرا نمی آیند پنجره های این خانه را بگشایند؟!

آتشکده اینجا که « هارپاک » نام دارد ، سالهاست خاموش شده است.  اما پیرمرد مسجدی هر روز کف مسجد را آب و جارو می کند و در را به روی نمازخوانان می گشاید. من هم به داخل می روم تا کمی با خودم و خدای خودم خلوت کنم. سوی پرستش من نور است کوه و درخت و شکوفه های زیبای بهاری ابیانه و صدای راز و نیاز من در زمزمه نسیم صیحگاهی آنجا گم می شود. از فراز ایوان این مسجد قدیمی بیا با اهورای ایران نجوا کنیم و با هم برای این سرزمین کهنسال و مردمش دعا کنیم . شاید ...

 

        

 

آنجا را نگاه کن ! آن پنجره هنوز باز باز است ! آن مادر را نگاه کن دارد برای کودکش داستان می خواند. آن شمع روشن را کنار دستش ببین ! چراغ خانه آن ها هنوز روشن است! فکر می کنی آن مادر چه داستانی را دارد برای کودکش می خواند؟! هری پاتر می خواند یا مرد عنکبوتی یا آلیس در سرزمین عجایب یا سیندرلا یا تن تن و میلو !؟ ای کاش از جایی داستان های زندگی آرش و کاوه و رستم و بابک و آریوبرزن و کورش و آرتمیس و سیاوش به دستش می رسید و این ها را برای کودکش می خواند. کسی چه می داند شاید هم همین داستان ها را بخواند ! بیا برویم و خلوتشان را به هم نزنیم.

         

خسته شدی؟ تشنه ای ؟ آن آب انبار که می گفتم همین جاست. اگر نمی ترسی بیا از این پله ها پایین برویم و چند جرعه آب بنوشیم . تاق ورودی این آب انبار را ببین چقدر زیباست. آن دوردست ها روی آن کوه ها را ببین ، پُر از برف است. این آب انبار همیشه آب خواهد داشت و مردم اینجا اگر اینجا می ماندند ، هیچ گاه تشنه نمی ماندند.  

                           

 ایوان آن خانه را می بینی ؟ آن سازه چوبی که آنجاست نشان می دهد که در اینجا هم در محرم به یاد شهدای کربلا مراسم نخل گردانی دارند. برخی پژوهشگران می گویند که ریشه این آیین بر می گردد به استوره سیاوش و سوگواری برای او . هرچه که هست امروز خیلی ها به اینجا می‌آیند تا این آیین را ببینند.

این کوچه کمی پهن تر از بقیه است. اینجا خودرو ها را هم راه می دهند. یکی به بالا می رود و یکی به پایین. یکی سنتی و یکی مدرن. یکی پر شتاب و یکی کم شتاب. من هر دو را در کنار هم و هر یک را در جای خود می پسندم . شما چطور ؟

دبستان دانشوری ابیانه امسال 60 ساله شد ، اما افسوس که درش بسته است و دیگر از آن هیاهوی کودکانه در آن خبری نیست. تنها کاری که برای این دبستان کرده اند این است که نامش را عوض کرده اند و نام یکی از شهدای عزیز ابیانه را که برای پاسداشت مرزهای این کهن بوم و بر جان سپرده بر رویش گذاشتند. زنده نگهداشتن یاد و نام آنانی که در راه میهن جان سپردند خیلی زیباست اما بهتر بود این کار زیبا را به روشی زیباتر انجام می دادند نه این که این نام پر افتخار را بر روی یک دبستان 60 ساله بگذارند. من مطمئنم اگر امروز شهید خلیلی هم زنده بود و از او می پرسیدیم در کدام دبستان درس خواندی می گفت : « دبستان دانشوری ابیانه » .

همین کار را با اردوگاه مختلط دانش آموزی ابیانه هم انجام داده اند و نامش را گذاشته اند «اردوگاه شهید قربانزاده ابیانه». اما شوربختانه متروک و ویران رهایش کرده اند. شیشه ها شکسته. روی دیوارهایش شعارهای سیاسی - مذهبی نوشته اند . کاشیکاری سردرش را سوزانده اند و رهایش کرده اند و رفته اند . با خودم گفتم آیا دعوا تنها سر یک نام بود ؟ با هر نامی این ساختمان می توانست به محلی برای استراحت گردشگران ابیانه تبدیل شود. ای کاش می آموختند که سازندگی به معنی تعویض نامِ ساخته دست دیگران نیست. تو بساز و نامی را که دوست‌داری بر آن بگذار، اما ویران نکن.

حق دارید باور نکنید. کمی از نزدیک تر نگاه کنید :

ای وای این در هنوز بسته است . انگار سال هاست که بسته است. آیا کسی به این خانه خواهد آمد ؟ آیا باز صدای مردان و زنان و کودکان ابیانه ای در این خانه طنین انداز خواهد شد؟ من هنوز صدای آن درودگری را که این تخته ها را برش داده می شنوم. چه هنری داشته آن استادکاری که این در زیبا را ساخته است . دستش درد نکند . خودش که نیست اما ای کاش نوادگانش بودند و ما لذت دیدن و باز و بسته کردن این در زیبا را با هم تقسیم می کردیم.

اگر از من بپرسید که زیبا ترین و ماندگارترین جلوه ای که در ابیانه دیدم و گویا ترین عکسی که گرفتم چه بود ؟ من این درخت پیر را به شما نشان می دهم که بریده شده و زخم زمان بر پیکرش نشسته اما از کنارش پاجوش های جوان را می شود دید که سبز شده اند و دارند رشد می کنند  تا درختی سرسبز و تنومند شوند. این صحنه زیبا من را به یاد فرهنگ و تاریخ این ملت کهنسال می اندازد ، حتا اگر هزاران زخم بر پیکرش بزنند ، چون ریشه هایش در این خاک است باز هم سبز خواهد شد. شاید بهترین ارمغانی که من با خودم از ابیانه آوردم همین نکته باشد. ریشه را فراموش نکنیم تا دوباره سبز شویم .

شاید اگر زنده یاد فریدون مشیری امروز بود با هم این بخش از سروده اش را زمزمه می کردیم :

 

... من اینجا ریشه در خاکم.

من اینجا عاشق این خاک از آلودگی پاکم.

من اینجا تا نفس باقیست می مانم.

من از اینجا چه می خواهم ، نمی دانم !

امید روشنایی گرچه دراین تیرگی ها نیست ،

من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم.

من اینجا روزی آخر از دل این خاک ، با دست تهی

                                                   گل بر می افشانم.

من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه ، چون خورشید

سرود فتح می خوانم ،

                        و می دانم تو روزی باز خواهی گشت .  

 


21 مهر 1386
تقویم ایران توسط آماتورها استخراج می شود

 

گفت و گو با دکتر ایرج ملک پور استاد نجوم دانشگاه تهران :

 

تقویم ایران توسط آماتورها استخراج می شود

 

                                                                      گفت و گو : شاهین سپنتا

 

                       

 

در پی انتشار خبرهای مربوط به بازنشستگی اجباری و یا اخراج برخی از استادان دانشگاه ها ، گزارش هایی نیز درباره اخراج شما از دانشگاه تهران و مرکز تقویم منتشر شده است. آیا این گزارش ها را تائید می کنید ؟

باید اطلاع دهم که من از دانشگاه اخراج نشده ام . من را از کارهای مربوط به تقویم که در 25 سال گذشته به آن مشغول بودم کنار گذاشتند.

 

به چه دلیل ؟

خودم هم خبر ندارم و دلیلش را به من نگفتند . در تابستان سال 1381 هنگامی که آقای دکتر عبدالرحیم جواهریان رئیس موسسه ژئوفیزیک بودند نامه ای به تاریخ 3/ 5/ 81 به من نوشتند که در آن آمده بود که تقویم هایی که من استخراج می کنم با واقعیت انطباق ندارد و برای همین من را کنار می گذارند و بر همین پایه وزارت ارشاد هم اعلام کرد که از استخراجات من برای تقویم استفاده نشود. در هر حال از سال 1382 تقویم رسمی کشور بدون نام ملک پور و توسط آماتورها استخراج می شود.

 

شما دلیل این سخنان را جویا نشدید ؟

ایشان گفتند که خودشان به این نتیجه رسیده اند و هیچ دلیلی ارائه ندادند در حالی که این کار باید با ارائه مدارک و اسناد انجام می شد .

 

مدیریت فعلی چه دیدگاهی دارد ؟

الان هم که آقای دکتر مجید نبی بیدهندی مدیر آن موسسه هستند همان شیوه ای را که رئیس قبلی داشت درپیش گرفته است.

 

شایع شده است که دلیل این کار به خاطر اختلافاتی بر سر رویت هلال ماه های قمری بوده ، آیا این موضوع صحت دارد؟

خیر. اختلافی در این مورد نبوده. اما متاسفانه افرادی که کار رویت هلال ماه را برعهده گرفته اند در این مورد تخصصی ندارند . درضمن اگر شما به همین تقویم قمری که استخراج می کنند نگاه کنید می بینید دقت آن زیاد نیست. پیش از سال 1381 این مورد با نظر من مننتشر می شد.

البته شایعات زیادی درست کردند که هیچ کدام درست نیست . در جایی شنیدم که شایع کرده بودند که من مسلمان نیستم اما گویا من را با آقای ملک پور که قبلا نماینده زرتشتیان در مجلس بوده اشتباه گرفته بودند ، بدون این که به فتوکپی شناسنامه من که در پرونده استخدامی من بوده مراجعه کنند. یکی دیگر از اتهاماتی که شنیدم به من زده اند این بود که از پیروان یکی از ادیانی هستم که در ایران اجازه فعالیت ندارد ، در حالی که من مسلمانم و نام پدرم عبداله و نام مادرم زهراست و زادگاهم شهر آمل است و از سال 1355 به دانشگاه تهران آمدم و در فرم استخدامی که در آن زمان پرکردم ، دینم را نوشته ام. در ضمن چند نسل است که خاندان ما متولی امام حسین هستند.

 

شنیده می شود که پس از کنار گذاشتن شما از مرکز تقویم برخی افراد می کوشند تا خود را وارد این مرکز نمایند و حتا دست به استخراج تقویم هم زده اند. شما وضعیت استخراج تقویم را در حال حاضر چگونه ارزیابی می کنید ؟

 باید دید این افراد که ادعاهایی در این مورد دارند تا چه حد در این کار صلاحیت دارند و بهترین اثری که در این مورد منتشر کرده اند چیست و چه کار علمی انجام داده اند.

 

شما از چه زمانی کار استخراج تقویم را در موسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران برعهده گرفتید و چه کارهایی را در این مرکز انجام داده اید ؟

در سال 1379 در پاسخ نامه من به هیات دولت که خواسته بودم نگذارید این وضعیت نابسامان در استخراج تقویم ادامه یابد ، بر اساس مصوبه هیات دولت از من خواسته شد با توجه به این که بیش از دو دهه در آن مرکز فعالیت داشته ام کار استخراج تقویم را هم به طور رسمی برعهده بگیرم.

علاوه بر استخراج تقویم ایران ، من تقویم مالدیو  ، سریلانکا ، برمه  و برونئی را هم به در خواست این کشورها تنظیم می کردم  و از طریق وزارت خارجه برایشان می فرستادم. اگر حمل بر خودستایی نشود ، من در سال 1371 که به فرانسه رفته بودم ارتش فرانسه برای تنظیم تقویم اوقات شرعی سربازان مسلمانش از من کمک گرفت و حتا یادم هست هنگامی که از کانال یک آنجا رفته بودند تا مصاحبه ای با مرکز نجوم انجام دهند آن ها گفته بودند که خوشبختانه ملک پور در خاک فرانسه است و تا هست بروید با او مصاحبه کنید.

 

    

 

از شما کتاب ها و مقالات گوناگونی در زمینه تقویم منتشر شده است . ضمن توضیحی کوتاه در مورد برخی از این آثار، بفرمایید که چه کارهای تازه ای از شما منتشر خواهد شد ؟

 دو کتاب « تقویم هجری شمسی » و « تقویم هجری قمری » را که انتشارات دانش نگار منتشر کرده ، حتما دیده اید . علاوه بر این یک « تقویم 5000 ساله هجری شمسی » نوشتم که در آن وقایع تاریخ ایران را به هجری شمسی تبدیل کردم ( از 3500 سال قبل از هجرت تا 1500 هجری شمسی ). همچنین 14 جلد تقویم که 30 سال برای نگارش آن زحمت کشیدم به نام « روز شمار تاریخی ستایش » که به زودی توسط انتشارات ستایش منتشر خواهد شد و در آن کتاب ، از سال 60 قبل از هجرت تا سال 1450 هجری شمسی ، همه مناسبت ها به تاریخ های هجری شمسی ، هجری قمری و میلادی قابل تبدیل هستند. براساس مطالعاتی که انجام دادم تاریخ واقعی عاشورا شنبه 20 مهر سال 59 هجری شمسی است و غدیرخم واقعی دوشنبه 28 اسفندماه سال 10 هجری شمسی اتفاق افتاده  است . من همچنین مطالعاتی در زمینه تاریخ دقیق تولد پیامبر اسلام در دست داشتم و متاسفانه به همین خاطر شنیدم که به من اتهاماتی را وارد کردند که می خواهد تقویم هجری قمری را کنار بگذارد در حالی که همه ما می دانیم 60 درصد مناسبت های تقویمی ما به هجری قمری است  و ما نمی توانیم  این تقویم را کنار بگذاریم ولی در هر حال همین اتهامات باعث شد که من روی این موضوع کمتر کار کنم.

اما با همه این اتهامات من دیدم که مطالعات خارجی ها روی تقویم قمری مسلمانان خیلی سطحی است و این نشان می داد که آن ها شناخت درستی از این تقویم ندارند به همین خاطر در مقاله ای با عنوان « قواعد اساسی تقویم قمری مسلمانان » که در نشریه نشر دانش تا دو هفته دیگر چاپ می شود ، ویژگی های تقویم قمری را بر اساس قواعد آن بازگو کرده ام .

 

با سپاس از شما برای شرکت در این گفت و گو .  


10 مهر 1386
مهرگان جشن مهر و پیمان

 

گفت و گوی ویژه با دکتر اردشیر خورشیدیان :

 

مهرگان

جشن مهر و پیمان

 

گفت و گو : شاهین سپنتا

 

روز مهر  و  ماه مهر  و  جشن فرخ مهرگان

مهر  بیفزا ، ای  نگار  ماه چهر  مهربان

 

مهربانی کن  به  جشن مهرگان  و  روز مهر

مهربانی کن  به  روز مهر  و جشن مهرگان

                                                                    مسعود سعد سلمان 

 

در آستانه جشن مهرگان با خبر شدم که « انجمن کنکاش موبدان » با تاکید بر این که روز مهر از ماه مهر ( جشن مهرگان ) به عنوان « روز عشق و وفاداری به عهد و پیمان » در فرهنگ ایرانی شناخته می شود ،گرامی داشتِ این جشن زیبا را به عنوان جشن مهرورزی از سوی ایرانیان به جای والنتاین که منحصر به علائق سطحی و ظاهری است ، تائید نموده است.

از این روی گفت و گویی داشتم با موبد دکتر اردشیر خورشیدیان رئیس ارجمند انجمن کنکاش موبدان تا از سخنان روشنگر ایشان در این مورد بیشتر بهره مند شویم :

 

                                            

                                              

 

- لطفا کمی به مفهوم مهر در اوستا و جلوه های مهرورزی در زندگی انسان بپردازید.

واژه مهر یک واژه بسیار پر مفهومی است .در حالی که معنای عامیانه آن تنها به محبت محدود می شود ولی در اوستا و به ویژه در مهریشت می بینیم که مهر مفهوم گسترده تری دارد .در باور زرتشتی خداوند « اهورا مزدا » یا « ابَردانا » ست و هر چه آفریده گوهر است و هیچ چیز در جهان در نفس خود بد نیست ، یعنی بد مطلق نباشد در جهان. این دیدگاهی است که اشو زرتشت گسترش داد و گفت که پس از این که انسان به وجود آمد به خاطر برخوردار شدن از دو گوهر بسیار والا که یکی خرد است یا « منه » و دومی « دئنه » است یا وجدان یا دین ، جهان از دیدگاه انسان معنی پیدا نمود و تا پیش از پدید آمدن انسان مفاهیم نیکی و بدی وجود نداشت. انسان می تواند « من »  خود را تغییر دهد و به طرف « هومن » و یا « سپنته مئینو » برود و یا به طرف بدی برود و بشود « دژمن » یا دشمن و یا بدتر شود و « اکمن » بشود یعنی خیلی بدمنش بشود و همین طور اگر خیلی بدتر شد به « انگره مئینو » تبدیل می شود.

پس هرچه که خداوند در وجود ما آفریده « گوهر » است یعنی نه نیک است نه بد است و ما می توانیم از این گوهر به هر شکل که مایلیم استفاده کنیم و این آزادی عمل را خداوند به ما داده که از « گوهر » استفاده کنیم . می فرماید : همان که انسان آفریده شد به او آزادی بخشیده شد تا هرکس بنا به اراده خویش رفتار نماید.

پس در وجود ما دو دسته صفت هست که هر دو دسته اهورایی هستند و هر دو گوهر هستند. ما کین داریم ، خشم داریم ، آز داریم  ، و ده ها صفت دیگر که اگر چه اهورایی هستند و خداوند به ما داده ولی اگر به اندازه و بجا استفاده کنیم ، بسیار خوب است و این صفات را باید در درونمان مهار کنیم و بزرگ نکنیم تا « دیو » نشوند ، اما نباید آن ها را کشت. در برابر این صفات ، صفات ایزدی هستند همچون نیک اندیشی و مهر و راستی و غیره که باید این ها را هر چه بیشتر در درون خود تقویت کنیم و با آن ها زندگی کنیم. بنابراین ایزدان و دیوان پیوسته در درون و برون ما در جنگ هستند که متاسفانه بعدها برخی آن را به دوگانه پرستی تعبیر کردند در حالی که این دوگانگی در اندیشه و گفتار و کردار ما وجود دارد و ما داریم با آن ها زندگی می کنیم.

موبدان بعدها نام این ایزدان را بر سی روز ماه گذاردند. یکی از این بزرگ ترین ایزدان یا ستودنی ها ایزد مهر است و بسیار خوب است که این ایزد را در درون خود پر و بال دهیم. مهر در اوستا علاوه بر این که محبت و عشق معنی می دهد به این گونه تعبیر شده است که دارای بیور چشم و بیور گوش است ( بیور یعنی "بدونِ وَر " یا بی نهایت ) و به این مفهوم است که مهر در درونمان بی نهایت چشم و گوش دارد تا با هوشیاری مواظب خودمان و خانوده و وطن و هم وطنان و همه مردم دنیا باشیم و حتا گیاهان و حیوانات دنیا را هم دوست داشته باشیم. با مهر می توان جهانی را پرمهر نمود چون بر بنیان اوستا مهر در درون شما محدود نیست و دارای دشت های فراخ است.در اوستا پیوسته گفته شده است که مهر باید با پیمان همراه باشد و چنان که از مهریشت بر می آید یک بهدین باید افزون بر مهر پیمان دار هم باشد و بر پیمان خود پایبند باشد و مهری که بر پیمان استوار نباشد سطحی است و پایه و اساسی ندارد.حلقه مهر که زن و شوهر به دست هم می کنند و یا حلقه مهری که در گذشته هنگام پیمان بستن بین دو نفر رد و بدل می شد ، نشان این است که در فرهنگ ما پیوسته مهر با پیمان همراه است.

در فرهنگ ما جشن مهرگان جشن مهرورزی و عشق به مفهوم واقعی کلمه نه به مفهوم سطحی آن ، تعیین شده است . در حالی که در خیلی فرهنگ ها این طور نیست و آن چه بر آن نام عشق یا « love » را  گذاشته اند بیشتر به مفهومی سطحی به کار می رود و حتا روزی را به آن اختصاص داده اند که روز والنتاین نامیده می شود و ما آن را گرامی نمی داریم و معتقدیم که در والنتاین بیشتر ظاهری و بچگانه به عشق نگاه می شود.

از این روی انچمن موبدان هم روز مهر از ماه مهر را که جشن مهرگان است به عنوان روز مهرورزی یا روز عشق به مفهوم اوستایی آن شناخته است و اعلام کرده است. 

امیدواریم که همه ایرانیانی که بر این باور هستند ، پایبند به اصول مهرورزی باشند و مهریشت را با دید بسیار علمی و درست بخوانند و درک کنند و در زندگی بکار برند.

 

- اشاره کردید که ویژگی مهرگان که آن را از دیگر جشن های عشاق همچون والنتاین متمایز می کند ، پیوستگی  مهر و پیمان است . پیوستگی همیشگی مهرورزی و پیمان داری که در فرهنگ ایران تا این اندازه بر آن تاکید می شود ، برای چیست ؟

این یک اصل است که هر حقی یک مسئولیت هم ایجاد می کند . یا به عبارتی هرکسی که حقی دارد در برابر آن مسئولیتی هم دارد و باید تکلیف خود را هم انجام بدهد. نمی شود گفت که شما حق دارید کاری را انجام دهید اما در برابر آن مسئولیتی ندارید. مثلا همانطور که حق داریم از هوای سالم استفاده کنیم ، مسئولیت هم داریم که هوا را آلوده نکنیم. پس اگر نسبت به کسی یا چیزی مهر می ورزیم نسبت به آن نیز مسئولیتی داریم و به پیمانی که با او می بندیم باید وفادار باشیم.

 

- آیا جشن اسفندگان نیز که در آن بر زایندگی فروتنانه ، بردبارانه و بی دریغ عواطف انسانی و باروری زندگی بخش زمین تاکید می شود، می تواند همین مفهوم پیوستگی مهر و پیمان را به اندازه جشن مهرگان منتقل کند ؟

جشن اسفندگان ویژه اسپندارمذ است که امشاسپندی مونث است و در روز اسفند از ماه اسفند برپا می شود و بیشتر به بانوان محدود می شود و در فرهنگ ایرانی همیشه روز زن و بزرگداشت مادر و پرستاران است.

 

- مهرگان نیز همچون دیگر جشن های ایرانی آیین هایی ویژه دارد . نگاه شما به این آیین ها چگونه است؟

جشن مهرگان در ایران باستان پس از نوروز از بزرگ ترین جشن های ایرانیان بوده است و آیین هایی مشابه نوروز داشته است. مردم در مهرگان به دید و بازدید همدیگر می رفتند ، کینه را کنار می گذاشتند و دوستی ها را بیشتر می کردند و به یکدیگر هدیه می دادند که به آن « مهرگانی » می گفتند . در گذشته در بیشتر جشن ها سفره هایی گسترده می شد و بر آن ها ، خواه سفره های شادی باشند خواه سفره های روان درگذشتگان ، نشانه هایی از فروزه های اهورایی « امشاسپندان » را می نهادند و این ها صفاتی اهورایی هستند که انسان نیز با تلاش می تواند به آن ها دست یابد. نماد « اهورامزدا » بر این سفره ها معمولا « کتاب مقدس » یا انسانی است که بر سر این سفره می نشیند. پس از آن ، نماد « اردی بهشت » آتش است. نماد « وهومن » سپیدی است مثل تخم مرغ یا شیر و نماد « شهریور » سکه است ( البته در سفره های روان سکه نمی گذارند و معمولا فلزات می گذارند ) و بعد نماد « سپندارمذ » چیزهایی است که از زمین بر می آید مثل میوه ها . نماد « خورداد » هم آب است و نماد « امرداد » گل و گیاه است. البته بسته به زمان ، در این آیین ها تغییراتی جزئی راه یافته و این تا آنجا پذیرفتنی است که به کل لطمه نزند.

نکته ای که در این آیین ها باید توجه کرد سادگی است چون در فرهنگ ما ساده زیستی سفارش شده است. مثلا ما در جشن ها همچون جشن مهرگان « سرو » به همدیگر هدیه می دهیم و شاخه سرو نماد سرسبزی و سربلندی و نماد سرزمین ایران است . در جشن اسفندگان هم که محیط مناسب بوده و روز زن و زمین و زندگی هم هست ، درخت سرو می کاشته اند.در آیین های روان نیز شاخه سبز گیاه مورد به هم می دهند.

 

- از سخن شما چنین دریافتم که همه جلوه های این آیین ها از گستردن خوان مهرگانی تا « هدیه دادن » همه بار فرهنگی دارند و این ها همه نمادهایی هستند که در پیش رو می نهیم و یا به همدیگر می دهیم تا فرهنگ راستی و مهرورزی را که برایمان ارزش دارد زنده نگهداریم . آیا چنین است؟

بله . هدف از این سنت ها و آیین ها دقیقا همین است که با یک سری نماد ها و روش های ساده و همه کس فهم ، مفاهیمی چون مهر و راستی را به میان مردم ببریم و هدف دیگری در میان  نیست.. چون نمی شود که برای همه کلاس تشکیل داد و این مفاهیم را در آن جا به آن ها آموزش داد. پس ضمن این که ما در این جشن ها شادی می کنیم و هدیه به یکدیگر می دهیم ، باید بکوشیم که این هدایا بامفهوم باشد و یک مفاهیمی را منتقل کند. نه این که برای نشان دادن میزان عشق و علاقه خود مثلا چند عدد سکه بدهیم. همین یک شاخه سرو که به هم می دهیم ، کلی حرف می زنیم . یک کتاب یا یک شاخه گل زیبا که به هم می دهیم ، کلی مفاهیم را منتقل می کنیم . ولی معمولا هدایای گران قیمت این مفاهیم را منتقل نمی کنند. همیشه باید ببینیم که پشت هدیه چه باوری هست و چه مفهومی را دارد منتقل می کند. من امیدوارم که این مفاهیم زیبا را به هم هدیه بدهیم. در روز مادر برای سپاس از مادر و به عنوان هدیه کافی است شما یک نقاشی بکشید و به او بدهید ؛ یا ساخته دست خودتان را به او بدهید یا او را ببوسید . اما می بینیم یک هدیه گران بها یا چند کیلو شیرینی برای مادرشان می گیرند ولی چند دقیقه بعد حتا برای یک چیز کوچک جلوی مادر می ایستند و به سخن یا توصیه او بی اعتنایی یا بی احترامی می کنند . این چه مهری است ؟  هدیه باید نماد دو چیز باشد: مهر و پیمان.

 

- اما می بینیم که در جشن والنتاین هدایا بیشتر یک خرس عروسکی است که یک قلب بزرگ توخالی پنبه ای قرمز را به نشانه عشق زیاد در دست دارد یا یک تخته شکلات کاکائو که قرار است عشاق کامجو را شیرین کام کند یا دو تا قلب بزرگ سرخ رنگ که بیشتر به بالش شباهت دارند و یا در بهترین حالت چند شاخه گل سرخ یا عطر و ادکلن و طلا و جواهر و هدایای پوشیدنی و زینتی دیگر . اما این گونه که شما می فرمایید در فرهنگ ایرانی هدایا ساده اما نمادهایی از آیین مهرورزی هستند. چرا چنین است ؟

 متاسفانه من هم دیده ام در این روز های والنتاین بسیار در خرید هدایا افراط می کنند .اما اصولا در فرهنگ ایرانی به همه چیز به مفهوم نمادین آن نگاه می شود. چون ما خداوند را در آسمان ها نمی دانیم و باور داریم که خداوند همه جا هست، پس به هر چه که نگاه می کنیم همه پدیده ها را نمادی از خداوند و مهر اهورایی می دانیم.

به صحرا بنگرم ، صحرا ته وینم.

به دریا بنگرم ، دریا ته وینم.

به هر جا بنگرم ، کوه و در و دشت

نشان از قامت رعنا ته وینم.

 

بنابر این چنان که گفتم ما می توانیم با چیز هایی بسیار ساده ، مفاهیمی عمیق را به هم هدیه بدهیم. گاهی یک شاخه سرو مفاهیمی را منتقل می کند که هیچ هدیه دیگری این کار را نمی کند: آرزوی سر سبزی و خرمی و پرباری، سروری ، راست قامتی و استواری در زندگی ، طول عمر و موارد دیگر.

 

- برای درک بهتر آیین مهربانی و داشتن جامعه ای سرشار از فرهنگِ مهر چه سفارشی به مهرورزان دارید ؟

مهر ، ایزدی و ستودنی است و از بعد سطحی به مهر نگاه نکنند و آن را محدود نکنند و هزاران چشم و گوش به مهر بدهند و بدانند که اثرات آن در جامعه خیلی وسیع خواهد بود. چون وقتی که فرد حقیقتا خودش را دوست داشته باشد و خوشبختی خودش را در خوشبختی دیگران بداند و پیوسته در فکر مهرورزی و مهر افشانی باشد مسلما آن جامعه بسیار زیباتر و بهتر زندگی خواهد کرد . چنان که گفتم مهر را باید در کنار پیمان بشناسیم که مهر بی پیمان بی ارزش است .

 

- با سپاس از شما برای شرکت در این گفت و گو .

 


25 شهریور 1386
نماد شهریورگان

 

در فرهنگ ایران از میان گل های زیبا ،

گل « شاه اسپرهم»  یا « نازبوی » یا ریحان ، نماد شهریورماه و شهریورگان است.

 

 

کلید واژه های مرتبط با صفحات داخلی جهت آسان یابی موضوعات مربوط به این تارنگار با موتور های جستجو گر: ایران نامه - ایران شناسی -  ایران پژوهی  - فرهنگ ایران - تاریخ ایران -  تاریخ معاصر ایران- تاریخ و فرهنگ ایران باستان – فرهنگ مردم ایران -  فرهنگ عامه مردم ایران – فولکلور ایران – دیدنی های تاریخی و جغرافیایی ایران – محیط زیست ایران – جاذبه های گردشگری و توریستی ایران – سیاست ایران – ملت ایران – اقوام و تیره های ایرانی – خلق ایران – میراث باستانی ایران – معماری ایرانی – باستان شناسی – اماکن تاریخی و بناهای تاریخی ایران- قهرمانان ملی – ادیان ایرانی – سرداران ملی – جشن های ملی – مناسبت های ملی – تقویم تاریخ ایران – روزشمار تاریخ ایران – پژوهش و تحقیقات های ایرانی – گل های ایرانی – مردان ایرانی – زنان ایرانی – گاهشماری ایرانی – سالنمای ایرانی -  تقویم و تاریخ – رویداد های ایران – اخبار و گزارشهای ایران – گروه های سیاسی ایرانی – سازمان های مردم نهاد ایران – اصفهان شناسی – تاریخ و جغرافیا و مردم شناسی اصفهان و ایران – شهرهای ایران – مسافرت به ایران – نقاط دیدنی ایران – چهره های ماندگار و تاریخی ایران – چهره های فرهنگی – زنان نامدار و نام آور و مشاهیر ایران – مردان سرشناس و مشهورایران – شخصیت های تاریخی و فرهنگی و علمی و هنری و اجتماعی ایران – فعلان سیاسی و اجتماعی و هنری و علمی ایران – ان جی او- تشکل های غیر دولتی ایران – سازمان های غیردولتی ایران – منابع طبیعی و حیاتی ایران – فلور ایران – تقویم ایران- سالنامه ایران – آداب و سنن ایرانیان- دانشمندان گمنام ایران – چهره های ماندگار-


12 شهریور 1386
پیامد های تخریب آرامگاه پیروز نهاوندی

 

پیامدهای تخریب آرامگاه پیروز نهاوندی

دکتر شاهین سپنتا

 

 پیش تر در گزارش ها آمده بود که جمهوری اسلامی به درخواست اتحادیه جهانی علمای مسلمان به علمای اهل تسنن قول داده است که آرامگاه منسوب به پیروز نهاوندی مشهور به ابولولو را که گفته می شود کسی است که خلیفه دوم را کشته است ، ویران کند و در گام نخست اقدام به تعطیل نمودن این مکان کرده است. در این مورد آیت اله محمد علی تسخیری دبیرکل مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی در بیانیه ای خطاب به اتحادیه جهانی علمای مسلمان گفته بود : ‌« خدا را شکر تلاش های ما با بسته شدن دری از درهای فتنه به نتیجه رسید و قبر یکی از دراویش قدیمی که برخی عوام آن را قبر ابولولو می دانند تعطیل شد و خواستار آن هستیم که این مزار برچیده شود ». "محمد سلیم العوا " دبیرکل اتحادیه جهانی علمای مسلمان " نیز مزار فیروز نهاوندی در شهر کاشان ( در استان اصفهان ) را از موانع تقریب میان مذاهب اسلامی دانسته و در واکنش به این عمل جمهوری اسلامی گفته بود : « این مزار ، قبر قدیمی یکی از صوفیان بوده که دولت ایران چند روز پیش، آن را تعطیل کرده است.تخریب این مکان نیازمند تصمیم طرف های مسئول محلی و نیازمند زمان بیشتری است ؛ اما خبر تخریب این مزار را نیز ممکن است به زودی بشنویم.» وی که سفری در این مورد به ایران داشته ، افزوده بود :‌ «‌ البته در این سفر فهمیدیم که بسیاری از مسئولان دولتی حتا نام این مزار را هم نشنیده اند اما پس از بررسی، تصمیم گرفتند که این مزار تعطیل شود و این اقدام را به ما نیز اطلاع دادند.»

اگر پیش از این به آرامگاه پیروز سر می زدید گروه هایی از مردم را می دیدید که به دیدار آن جا آمده بودند. عبارت بزرگی بر روی دیوار روبروی آرامگاه به چشم می خورد که روی آن نوشته شده بود « ناز شست قداره کش مولا علی حضرت ابولولو علیه السلام ، صلوات » همچنین زیارت نامه بزرگی را که قاب شده بود و بر بالای ضریح نصب شده بود می دیدید که مردم به خواندن آن مشغول بودند .اما پس از قول و قرار هایی که بین اتحادیه جهانی علمای مسلمان و مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی بسته شد، ورودی آرامگاه پیروز نهاوندی به روی دوستدارانش بسته شد ، زیارت نامه اش را کندند ، از برپایی هرگونه مراسم جلوگیری شد و نامش را از روی در و دیوارها خط زدند. امروز مردم از خود می پرسند علت این چرخش 180 درجه ای چیست؟ اگر کسی که تا دیروز صاحب عنوان بود و زیارت نامه برایش می خواندند و به پایبوسش می رفتند و در ضریحش پول می ریختند امروز با یک توافق به یک درویش یا صوفی گمنام تبدیل می شود چه تضمینی وجود دارد که چنین وضعی برای سایر مقدسین و مرقد هایشان در آینده پیش نیاید؟

 

                           

 

                 

 

                           

 

                           

 

             

 

                                      

      

          

 

         

               نگاره هایی از آرامگاه پیروز نهاوندی پیش از بسته شدن / از شاهین سپنتا

 

 درباره پیروز نهاوندی در بین گروه های مختلف ایرانیان دیدگاه های مختلفی وجود دارد :

1 – گروهی از دوستداران ایران به استناد متون تاریخی بر این باورند که پیروز نهاوندی سردار دلاور ایرانی که در دوران پادشاهی یزدگرد سوم جایگاه بلندی در سپاه ایران و در منطقه خوزستان داشت پس از تجاوز آشکار اعراب مهاجم به ایران ، هنگامی که ابوعبید ثقفی از پل حیره گذشت تا به خوزستان بتازد در شمار سرداران « بهمن مردانشاه » فرمانده سپاهیان ایران در آن زمان بود و توانست شکست سختی به ابوعبید بدهد. او پس از آن بارها در جنگ با متجاوزان عرب حضوری پیروزمندانه داشت تا سرانجام در جنگی که به سقوط تیسفون منجر شد به دست اعراب اسیر شد و به عنوان برده به یک نفر  عرب  به  نام « مغیره  بن شعبه » حاکم بین النهرین ( به قولی حاکم بصره یا کوفه )  فروخته شد و  تازیان  او  را با عنوان «  ابولولو » خواندند.

پیروز نهاوندی که تا آن زمان همچنان پایبند به آیین نیاکان بود ، به سال 23  هجری ، در یک فرصت مناسب « عمر » خلیفه اعراب را  که دستور تجاوز به خاک پاک ایران را صادر کرده بود ( به عنوان یک متجاوز و نه الزاما به عنوان یک خلیفه )، به خونخواهی یزدگرد ، رستم فرخ زاد ، برادرش پیروزان ،  زنان و دختران ایرانی که توسط اعراب متجاوز به بردگی گرفته شده بودند و به مهر زادبومش ایران ، با خنجری دو دم  از پای در آورد و به سوی ایران گریخت و  در شهر کاشان پناه گرفت .

امروز آرامگاه ( شاید نمادین )  پیروز نهاوندی در شهر کاشان قرار دارد و  زیارتگاه ایرانیان و نماد مقاومت ملی ایرانیان در برابر مهاجمان عرب است.

2 – گروه دوم که بیشتر شیعیان متعصب هستند ضمن این که روایات تاریخی مورد استناد گروه نخست را رد نمی کنند با این همه معتقدند که پیروز نهاوندی یا به قول آن ها فیروز ابولولو ( به یک روایت به علت داشتن دختری به نام لولو  و به روایت دیگر به خاطر داشتن دندان هایی سفید چون مروارید ، ابولولو خوانده شد ) به دین اسلام و مذهب شیعه مشرف شده بود و بر اساس اعتقاد دینی این کار را انجام داده است. بی گمان باورهای مذهبی شیعه با  انگیزه خونخواهی « حضرت زهرا » و احقاق حق « امام علی »  برای هرچه مجبوب تر کردن این چهره تاریخی نزد این گروه از ایرانیان موثر بوده است و از همین روی از سوی این گروه از مردم به او  لقب هایی همچون « بابا شجاع الدین » و « مجاهد اکبر » دادند. این گروه بر این اعتقادند که روز 9 ربیع الاول هر سال روز عید و جشن و شادی برای این واقعه تاریخی است .همچنین در مود سندیت این روز و در پاسخ به این سوال که اگر باید در 9 ربیع الاول عید گرفت پس چرا برخی متون زمان وقوع این رویداد را ذی‌القعده یا ذی‌الحجه نوشته اند استناد می کنند به مطلب مرحوم مجلسی در این مورد که می نوسید : شاید 9 ربیع الاول نیت قتل کرده است، شاید در این روز از شهر خود کوفه به سمت مدینه حرکت کرده و یا ممکن است وارد مدینه شده باشد. نگارنده بر این اعتقاد است که تاریخ با انتقال این روز به ذی‌القعده یا ذی‌الحجه قصد داشته شیعیان را از گرفتن عید و شادی و پایکوبی در این روز منصرف کند.

3 – پس از باج خواهی اعراب از دولت و مطرح کردن درخواستشان برای تخریب آرامگاه پیروز نهاوندی در کاشان و پذیرش آن از سوی مجمع تقریب بین مذاهب اسلامی ، گروه سومی نیز برای موجه جلوه دادن این تصمیم به میدان آمدند . این افراد ادعا می کنند : بالا بردن ابولؤلؤ در حد یک امامزاده‌ جلیل القدر ، بزرگنمایی شخصی است که برای اثبات اصل وجود داشتن و مسلمان بودن‌اش تا به حال سندی معتبر و تاریخی در هیچ کجا یافت نشده است . از متون تاریخی هم بر نمی‌آید که فیروز یک شیعه‌ پاک‌باخته بوده که بر اساس اعتقاد دینی این کار را انجام داده است. تنها نقل شده است که چون به شکایت ابولؤلؤ رسیدگی نشد او دست به این عمل زد و این روایت فقط در ناسخ التواریخ آمده است. در تاریخ الخلفا هم نقل شده که گروهی می‌گویند فیروز ایرانی شیعه بوده و بعد از ارتکاب ترور به کاشان فرار کرده و در آنجا مرده و چون شیعه بوده برای او گنبد و بارگاه ساخته‌اند. ولی معلوم نیست این گروه که تاریخ الخلفا از آن ها نام می برد ، کیستند؟! حتا در تاریخ اجتماعی کاشان نوشته مرحوم نراقی، از این هم بی‌سندتر گفته شده است. این افراد سندیت 9 ربیع الاول را نیز مورد تردید قرار داده و معتقدند : کامل ابن اثیر، تاریخ طبری، مسعودی، تاریخ تحلیلی اسلام نوشته ابراهیم حسن ابراهیم، هیچ کدام مطلبی در توجیه این که خلیفه دوم در 9 ربیع الاول کشته شده ، ندارند.

 

نگارنده بررسی درستی یا نادرستی هر یک از 3 دیدگاه بالا و پذیرش آن را به پژوهش های دنباله دار آینده وامی نهد و بر این باور است که پذیرش هر یک از این دیدگاه ها ، از نادرستی تصمیم گرفته شده برای تعطیل و تخریب نمودن این آرامگاه کم نمی کند . این آرامگاه چه نمادین باشد و چه راستین ، چه آرامگاه یک شیعه باشد یا آرامگاه یک زرتشتی و یا یک مسیحی ، به هر روی چند ویژگی دارد که دست درازی به آن از سوی هر نهادی و به هر بهانه ای جرم محسوب می شود :

1-   این بنای تاریخی در فهرست میراث فرهنگی ثبت شده است.

2 -  گروهی از مردم باورمند به این مکان دلبسته اند.

3 -  نام یک سردار ایرانی که برای پاسداری از خاک ایران جان سپرد بر تارک آن می درخشد .

4 –  بیگانگان با تاریخ و فرهنگ ایران خواستار تخریب آن هستند.

براین پایه ، پذیرش درخواست نامعمول ، غیر اصولی و غیر دیپلماتیک اعراب مبنی بر تخریب یک بنای ثبت شده در فهرست میراث فرهنگی که مورد علاقه مردم و نماد مقاومت ملی ایرانیان در برابر متجاوزان است، نه تنها لطمات جبران ناپذیری به استقلال کشور و حاکمیت ملت ایران وارد می سازد بلکه می تواند زمینه را برای تازش های مذهبی و تحمیل باورهای فرقه ای بیش از پیش آماده سازد و این روند دست کم برای آنان که از دریچه مذهب به همه مسائل کشور می نگرند ، می تواند پند آموز باشد. گواه این سخن آن که بعد از تخریب حرمین عسگریین در عراق ، و پس موافقت نهاد های رسمی جمهوری اسلامی با تخریب آرامگاه پیروز نهاوندی ، چیزی نگذشت که بر خلاف تصور آقای تسخیری درهای فتنه بسته نشدند و  شاهد صدور فتوای گروهیِ مفتی های عربستان سعودی برای انهدام عتبات عالیات به‌ویژه بارگاه امام حسین بودیم و پس از آن آقایان مکارم شیرازی ، نوری همدانی و صافی گلپایگانی با صدور بیانیه‌های جداگانه‌ای فتوای انهدام عتبات عالیات توسط مفتیان عربستانی را محکوم کردند و آن‌ را نشانه نوعی بی ‌قانونی دانستند. در این مورد آیت‌اله مکارم شیرازی گفت: « آیا از نظر قوانین جهانی این کارها جرم نیست که عده‌ای در کشورهای مختلف بنشینند و حکم تخریب اماکن مقدس کشورهای مسلمان را به همراه کشته شدن هزاران نفر بدهند؟ چرا جوامع بین‌المللی این‌ها را محکوم نمی ‌کنند؟ » در این مورد همچنین آیت اله صافی گلپایگانی در بخش از بیانه اش گفت « ... ما ضمن محکوم کردن فتوای اخیر مفتیان سعودی برای تخریب عتبات عالیات، آن را نشانه‌ عدم احساس مسوولیت اینان به امور اسلامی می‌دانیم... » همچنین آیت‌اله نوری همدانی در بیانیه جداگانه ای گفته است: « ... ما فکر می ‌کردیم بعد از تخریب حرمین عسگریین ، حکومت عربستان آنان را از تندروی‌های تروریستی و تفرقه افکنی بازخواهد داشت اما اکنون مفتیان آنها برای تخریب مشاهد مشرفه و عتبات عالیات فتوا صادر می ‌کنند و خشم و اعتراض همه‌ مسلمانان را برمی ‌انگیزند ... »

ظاهرا قول و قراری که برای تعطیلی و تخریب آرامگاه سردار دلاور ایرانی « پیروز نهاوندی » بسته شده بود برای تقریب بین مذاهب اسلامی کافی نبود و دیدیم که نتیجه معکوس داشت و بر جسارت مفتی های سعودی برای تفرقه انداختن بین پیروان مذاهب و توهین به اماکن مقدس آنان افزوده شد . به این ترتیب هرگونه باج دهی و گام پس کشیدن ، زمینه  را برای فزون خواهی بیگانگان بیش از گذشته آماده خواهد ساخت و آنان را جسورتر می سازد و افزون بر خدشه ای که بر ارزش های ملی وارد می سازد ، دست فرقه های مذهبی بیگانه را برای ضربه وارد کردن بر برخی بنیان های مذهبی بازتر خواهد نمود و در چنین هنگامه ای صدور بیانیه علما به هیچ روی راهگشا نخواهد بود و شایسته است تا بیشتر از این بستر برای تجاوزات بیگانگان فراهم نشده است قول و قرار های خود را پس بگیریم ، آرامگاه پیروز نهاوندی را با افتخار بازگشایی کنیم و آن گونه که شایسته یک سردار دلاور ایرانی است ، بیاراییم.   


30 مرداد 1386
مرغان آتشین نخستین قربانیان سد سیوند

 

 

مرغان آتشین

نخستین قربانیان سد سیوند

 

دکتر شاهین سپنتا

 

از هنگامی که ابعاد تکان دهنده آسیب های ناشی از آبگیری سد ویرانگر سیوند برای میراث فرهنگی و طبیعی کشور از سوی کارشناسان به مجریان آن گوشزد شد و با بی اعتنایی کار به دستان رو به رو شد تا امروز که سد ویران گر سیوند در حال آبگیری است و عوارض زیان بار آن کم کم نمایان می شود ، زمان زیادی نمی گذرد.

گزارش های کارشناسی بسیاری که طی دو سه سال اخیر در مورد عوارض ناشی از آبگیری سد سیوند از سوی کارشناسان برجسته کشور و کمیته بین المللی نجات آثار باستانی دشت پاسارگاد منتشر شد همگی حاکی از خطرات جبران ناپذیر سد سیوند برای میراث تاریخی و فرهنگی موجود در منطقه و همچنین زیست بوم آن ناحیه بود. در یکی از این دیدگاه های کارشناسی که دو سال پیش منتشر شد آمده بود « ... با ساخت سد سیوند، بخش کوچک دیگری از آبی که به دریاچه‌های تشک و بختگان می‌ریخت، از میان خواهد رفت و این دریاچه را با خطر خشکی بیشتر مواجه خواهد ساخت... پس از آبگیری سد سیوند، میزان ورودی آب رودخانه کُر به دریاچه بختگان بسیار اندک و حتی گاهی به صفر می‌رسد ( مقداری از آب کُر که در گذشته به دلیل سد درودزن کم شده بود )، در نتیجه ورودی آب دریاچه تنها محدود به سیلاب‌های منطقه ( نی‌ریز، خیر، آباده طشک ، خرامه و ارسنجان ) خواهد شد. به دنبال این رویداد پیوستگی میان دو دریاچه طشک و بختگان از یبن خواهد رفت ( همان گونه که در سال‌های خشکسالی از میان می‌رود ) که نتیجه آن خشک شدن دریاچه بختگان خواهد بود و اندکی پس از آن دریاچه طشک هم به خاموشی فرو خواهد رفت. چرا که هم اکنون شوری دریاچه طشک به 1200 واحد رسیده است که حدود 4 برابر سال‌های پرآب گذشته می‌باشد. آن گاه است که فاجعه زیست محیطی برای نی‌ریز رخ خواهد داد. چاه‌های پیرامون دریاچه، نخست شور ( همان گونه که برخی از آن‌ها هم اکنون شده‌اند ) و پس از آن تلخ خواهند شد (یعنی زه دریاچه را خواهند کشید ) که دیگر نه تنها کوچک ترین سودی برای کشاورزی نخواهد داشت بلکه باعث ناباروری زمین‌های کشاورزی در آینده خواهد شد که گاهی برای بازیافت دوباره آن‌ها چندین ده سال لازم است. از سوی دیگر با خشکی دریاچه، دیگر بخار آبی از دریاچه برنخواهد خواست و در نتیجه محصولات کوهی نی‌ریز ( به ویژه انجیر و بادام ) به شدت کاهش خواهد یافت. روی دیگر فاجعه‌، زمین‌های شوره‌زار کف دریاچه خواهد بود که با وزش هر نسیمی، نمک ‌ها همچون پرده‌ای بر روی زمین‌های کشاورزی کشیده خواهند شد و حتی اگر آبی از چشمه‌سارها برای زمین‌ها باقی مانده باشد دیگر زمین‌های شوره‌زار استعداد چندانی برای شکوفایی نخواهند داشت. گذشته از این، نمک ‌های بادآورده برای تندرستی انسان‌های ساکن در شهرستان و جانوران اهلی و وحشی هم زیان‌آور خواهد بود و بیماری‌های پوستی، ریوی و چشمی افزایش خواهند یافت.با خشک شدن دریاچه نی‌ریز، پرندگان مهاجر و کوچ کننده هم دیگر به سوی نی‌ریز نیامده، در نتیجه اکوسیستم بهم خورده و کویر به معنای حقیقی آن واقعیت تلخی در منطقه به عنوان مهمان ناخوانده پیدا خواهد کرد... »

 

              

 

شوربختانه امروز آن پیش بینی ها در کوتاه ترین زمان به وقوع پیوسته است و خبرهای دهشتناک منتشر شده از آخرین وضعیت محیط زیست حکایت از آن دارد که سد ویران گر سیوند نخستین قربانیان خود را از میان پرندگان زیبایی که میهمان تالاب از نفس افتاده بختگان بودند ، گرفت و دسته های زیادی از فلامینگو ( در زبان فارسی مرغ آتشین و مرغ آتشی و مرغ حسینی نیز نامیده شده اند ) تشنه لب و مظلوم در این برهوت خرد در سرزمین ما جان باخته اند. در این مورد اداره کل حفاظت محیط زیست استان فارس اعلام کرد: « به علت کم شدن حجم ‌آب دریاچه بختگان در نی‌ریز، یک فاجعه زیست محیطی در این منطقه در حال شکل گیری است... دو هزار جوجه فلامینگو در این دریاچه به علت خشکی آب دریاچه تلف شده است و 2 هزار و 500 قطعه جوجه فلامینگو دیگر نیز در آستانه مرگ قرار دارند. جوجه فلامینگوها که معمولا در فصول گرم در این دریاچه می‌مانند، اکنون در نمک زارهای حاشیه دریاچه بختگان سرگردانند و با مرگ دست و پنجه نرم می‌کنند. علت خشک شدن آب دریاچه بختگان و نابودی فلامینگوها، کم آبی ناشی از احداث سد در بالادست این دریاچه اعلام شده است. »

 

                    

      یاری رسانان پرندگان درمانده در شوره زار را جمع می کنند

 

                            

یک دریاچه آب را از آنها گرفته ایم و حالا یک بطری آب به آن ها هدیه می دهیم

 

                

 

                    

                      پیکر نمک اندود جوجه های مرغان آتشین در نمکزار بختگان ( دریاچه دیروز )

 

همچنین مهندس ظهرابی، معاون محیط زیست طبیعی استان فارس نیز پیامدهای اقتصادی و اجتماعی این بحران را افت سفره‌های زیرزمینی منطقه و شورشدن سفره‌های آب شیرین دانست و یاد آور شد : ادامه این روند علاوه بر تبعات فاجعه‌بار بر روی گونه‌های حیات وحش منطقه، باعث نابودی قریب‌الوقوع کشاورزی در حاشیه این تالاب می‌شود. اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان فارس نیز با اشاره به شرایط بحرانی زیستگاه‌های طبیعی منطقه و همچنین شورشدن چاه‌های‌ آب شرب و کشاورزی روستاهای پیرامون دریاچه بختگان، چاره کار را در بازشدن دریچه سدهای بالادست دانسته است.

امروز همه می دانیم که وزارت نیرو به بهانه‌ افزایش سطح زیر کشت و تولید بیشتر برای کشاورزان منطقه با پشتیبانی خود و تطمیع برخی از مسئولان محلی ، به کندن زهکش هایی در دشت کربال خرامه و حاشیه‌ شمال شرقی دریاچه‌ی طشک پرداخته و آب شیرین تالاب را زهکشی نمود . اما از کشت و کار در این زمین ها نیز خبری نشد و در حقیقت به جای افزایش سطح زمین های زیر کشت به وسعت سطح زمین های شوره زار افزوده شد. همچنین روشن است که احداث سدهای « درودزن » ، « ملاصدرا »  و « سیوند »  نیز مهم ترین عامل خشکی دریاچه بختگان به شمار می رود، اما دانستن به تنهایی دردی را از ما درمان نمی کند . آن چه طی روزهای گذشته اتفاق افتاده است بروز نخستین علایم هشدار دهنده نسبت به آسیب های گسترده ای است که در آینده نزدیک گریبان میراث طبیعی و فرهنگی ما را خواهد گرفت. در این مورد گروه مهندسین مشاور تاک سبز برآورد نموده است که با آبگیری کامل سد های یاد شده در بالا‌دست حوضه‌ آبخیز بختگان، در عمل حقابه‌ دریاچه‌ها از رودخانه‌های کر و سیوند به شدت کاسته شده و دریاچه‌های فوق در معرض نیستی کامل واقع می شوند. نگران‌کننده‌تر آن که پیش‌بینی می‌شود در صورت خشک شدن دریاچه‌ها علاوه بر نابودی یک دریاچه با ثبت جهانی، آثار زیست محیطی این پدیده‌ شوم، کانون‌های جمعیتی اطراف، به خصوص آباده طشک را به شدت تحت تأثیر قرار داده و آثار سوء آن تمام عرصه را در برگیرد. خشک شدن دریاچه‌های طشک و بختگان فقط به معنی از بین رفتن زیستگاه پرندگان در یک ناحیه از کشور نیست، بلکه از بین رفتن این دریاچه‌ها، یعنی افزوده شدن سطحی در حدود ۱۲۵ هزار هکتار ( بیش از دو برابر مساحت کشور سنگاپور ) بر سطح کویر‌های ایران و تشدید روند بیابانی شدن زمین ها در یکی از با ارزش‌ترین زیستگاه‌های کشور در بخشی از گزارش گروه مشاوران تاک سبز مربوط به طرح تفصیلی مدیریت زیست‌محیطی پارک ملی بختگان می‌خوانیم: «... ما سدهایی را احداث می‌کنیم که عواقب زیست‌محیطی شدیدی را برای پائین‌دست در پی خواهند داشت … در واقع شرایط این دریاچه در وضعیت کنونی، بی‌شباهت به دریاچه‌ نمک قم در ازمنه گذشته نیست. این دریاچه در منتهی‌الیه حوضه‌ی زهکشی رودخانه‌های کرج و جاجرود واقع شده و تمام جریانات این دو رودخانه به آن منتهی می‌شد. امّا حضور قارچ‌گونه‌ی شهر تهران و نیاز شدید به تأمین آب، سبب شد تا با احداث سد‌های کرج، لتیان، لار و اخیراً ماملو از یک طرف و گسترش اراضی کشاورزی و برداشت آب از رودخانه‌ها، امروزه دیگر تقریباً این دریاچه به پوسته‌ی نمکی خشک در تمام فصول تبدیل شود. تجارب بین‌المللی نیز در این خصوص بسیار است و طرح‌های آبی در حوضه‌ی دریاچه‌ی آرال و عواقب زیست‌محیطی آن در کشور شوروی سابق می‌تواند عبرت خوبی برای مقایسه باشد»*

به نظر شما امروز چه باید کرد ؟ آیا باید بنشینیم و شاهد مرگ تدریجی گونه های ارزشمند جانوری و گیاهی و تخریب میراث تاریخی و از میان رفتن منابع حیاتی کشور به دنبال آبگیری این سد های بی خاصیت باشیم؟ اگر چنین است ، دیر نخواهد بود روزی که « آن روز مبادا » بیاید و گزارش های تخریب آثار تاریخی منطقه به دنبال رطوبت ناشی از سد سیوند و ویرانی کامل میراث ارزشمند منطقه از رسانه های گروهی پخش شود و آن هنگام به راستی کاری جز سوگواری ملی برای آن چه که از کف داده ایم از دستمان برخواهد آمد؟

--------------------------

*برای آگاهی بیشتر به تارنماهای « مهاربیابان زایی » ، دیده بان زمین » و « دوستداران حیوانات و محیط زیست » نگاه کنید.


<< 1 ... 103 104 105 106 107 >>
برای هموندی در آگاهی نامه این تارنگار نام کاربری خود در سامانه بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
شمار بازدیدکنندگان : 2120485


Powered by BlogSky.com

آخرین یادداشت ها