X
تبلیغات
رایتل
ایران نامه، پایگاه آگاهی رسانی میراث فرهنگی و طبیعی ایران و جستار های ایران پژوهی شاهین سپنتا، مهرناز شهباز و همکاران
بایگانی
دسته بندی
11 بهمن 1389
پژوهشی درباره جشن سده:

 

جشن سده

دکتر الهه معروضی (انجمن دوستداران حافظ مشهد)

در واقع بنا برآنچه که از ماخذهای زرتشتی و از آیین بعد از آریاییان برای ما مدوّن مانده است اسمی از سده در منابع معتبر نداریم. اگر گفته بیرونی را قبول داشته باشیم از زمان اردشیر پاپکان جشن سده رسماً در ایران انجام شده است و نه قبل از آن. اما آنچه که خود ظاهر جشن گویای آن است چنین است که جشن سده حتی قبل از آریاییان از جشن‌هایی بوده که متعلق به فلات بومی ایران بوده است، زمانی که تمدن ما و تمدن بین النهرین بسیار به هم شباهت داشته است. در هر خانه‌ای اجاقی وجود داشته که فقط یکبار در سال خاموش می شده و باز برای روشن شدن آن آتش مقدس (آتش بکری که از اصطکاک دو چوب یا دو سنگ بوجود می آید) افروخته می‌شد. شاید جشن سده همان زمانی باشد که آتش مقدس را می‌افروختند. آتش خانه‌ها را با آن نو می‌کردند.

نیاکان زمانی که از میان مردم می رفتند، کنار همان اجاق دفن می‌شدند. به این دلیل که با دود اجاق برکت و ارتباطی که می‌توانند با جهان ماورا ایجاد کنند به اهل خانه برسد. به هر حال سده از کهن‌ترین جشن‌های ایران زمین است. ما مثلا فرهیختگان قوم، این جشن را از یاد برده‌ایم اما در روستاهای استان خراسان همه این جشن‌ها را می شناسند و حتی نام یکی از همین روستاها به نام سده است که در نزدیکی بیرجند قرار دارد و با وجود عوض کردن نام آن که آن را به نام آریان شهر نامیدند برای مردم فرقی نکرده و مردم آن را به همان نام می شناسند (احتمالاَ این روستا برای سالیان سال جایگاه آتش سده بوده است).

جایگاه آتش سده

روستاهای زیادی سده را جشن می گیرند؛ مانند روستاهای سراوان، طبس، سبزوار، نیشابور و اکثر روستاهای خراسان کاملاً با این جشن آشنایی دارند.

گیاه سده

در هر روستا اگر تحقیق کنید مردم روستا چند گیاه را نشان می دهند که به نام گیاه سده معروف است و این گیاه بسیار سبک است که زود آتش گرفته و زود هم خاموش می شود و قابل حمل و نقل است.

کاربرد گیاه سده در جشن سده

این گیاه را در شب جشن سده در روی یکی از بام‌ها آتش زده (به علت این که هر چه می‌توانند بالاتر این آتش را بفرستند) و سعی می کنند در افروختن و پرتاب آن شرکت داشته باشند، و بوته آوردن و آتش زدن را برای هر کس واجب می دانستند تا جایی که حتی اگر توان جسمی برای جمع آوری بوته نداشتند هزینه ای پرداخت می کردند تا دیگری این کار را برایشان انجام دهد. جوانان در پرتاب آتش شرکت می کردند و باعث افتخار می دانستند تا بوته به زمین نرسیده دوباره آن را گرفته و پرتاب کنند.

متاسفانه ملوک غزنوی با اینکه پایبند به رسوم بودند ولی به طور دلخراش این رسم را بجای می‌آورند و در تاریخ بیهقی داریم که در آن زمان پرنده‌سوزی بوده است. به این شکل که پای پرنده را با هیزم می بستند و هیزم را آتش می‌زدند تا پرنده که برای نجات خود به پرواز در آمده است آتش را با خود به بالا ببرد و یا جانورانی را که از کوه بالا می رفتند آتش می‌زدند تا زمانی که برای خنک شدن از کوه بالا می روند آتش را با خود بالای کوه ببرند. (این موارد خشونت بار فقط در زمان غزنویان بوده است).

زمان جشن سده

زمان جشن سده، روز چهلم بعد از شب چله می باشد که روز تولد خورشید است. اگر بگوییم در شب یلدا خورشید نوزادی است که در یلدا به دنیا آمده بنابر این جشن سده جشن چهلم نوزاد است. (در روستاها معتقدند که تا چهل روز نوزاد را به بیرون نمی برند تا خطر از او دور شود).

و با همین باور می‌گویند نوزاد خورشید که اکنون چهل روزه است باید اوج بگیرد، قدرت بگیرد و آفتابی شود. (نظر مهرداد بهار در مورد سده این است که می گوید جشن سده به عدد 100 ارتباطی ندارد و سده از ریشه سند است به معنای پدید آمدن و ظاهر شدن). ظهور خورشید جوان چهل روزه که حالا می‌تواند قدرت نمایی کند و هنوز هم روستاییان عقیده دارند که در این زمان زمین نفس گرم می‌زند و بعد از این رو به گرم شدن می رود و آخرین روزهای قدرت نمایی سرماست.

ما در اول تیر جشن‌های یحیی تعمید دهنده را داریم که به تقویم ما چهارم تیرماه است. در این جشن چرخ های آتش را در دل شب از روی تپه‌ها به پایین سرازیر می کنند و باز در 10 بهمن آتش را به بالا می فرستیم. اگر این جریان را از چشم انداز استوره و از چشم انداز هومیوپاتی ببینیم که بشر خیلی قدیم قبل از آریاییان به آن اعتقاد داشت و باز بشر به آن رو آورده و فهمیده که واقعاً در خودش اندیشه ای دارد که نمی شود نادیده گرفته شود. به این صورت که با طبیعت همگون‌سازی می کردند، وقتی که خورشید در اوج آسمان بوده، چرخ را به پایین سرازیر می‌کردند تا اینکه یادآوری کنند وقت آن است که سیر نزولی را شروع کنیم و زمانی که سرما به اوج خودش رسیده خورشید باید قوت بگیرد. آتش را به بالا به سوی آسمان با تمهیدات مختلف می فرستادند. (یادآور اوج گرفتن خورشید).

ارتباط جشن سده با عدد 100 ، جایگاه سده از نظر زمانی

اگر بخواهیم سده را به عدد 100 ارتباط بدهیم صدمین روز از زمستان 150 روزۀ ایران زمین است، چون ایران زمین دو فصل داشته یک فصل گرمای 7 ماهه تا آخر مهر و یک فصل سرمای 5 ماهه از اول آبان تا آخر اسفند که درست 100 روز از آن گذشته است.

سده از چشم اندازهای مختلف

سده از چشم انداز داستان‌های شاهنامه: زمانی که هوشنگ پیشداد با 100 تن از یارانش برای شکار به کوه می‌رود و ماری را می بیند که از صخره بالا می رود و هوشنگ برای کشتن مار سنگی را به طرفش پرتاب می کند، مار فرار می کند اما از برخورد سنگ با سنگ جرقه ای می‌جهد و آتش در می گیرد. نشد مار کشته ولی از راز آتش پدید آمد (هوشنگ پیشداد ایزدی که آتش را به ایران زمین هدیه داده است).

داستان هوشنگ پیشداد و تطبیق آن با پرومته و نمادپردازی آن

واژه آسمان در اوستا به معنای سنگ است و آسمان را از جنس سنگ می دانستند. سنگی بر سنگی برخورد کرد به دست ایزد هوشنگ پیشداد (آسمانی بر آسمانی) جرقه ای بدرخشید، خورشیدی پدیدار شد در فلک چهارم بین افلاک هشت گانه و مار هرج و مرج ناپدید شد (اژدهایی که خیلی از ملل ظهور آتش را به آن نسبت می دهند و می گویند از بدن این موجود است که آتش پدید آمده است.) و آن را نماد هرج و مرج آغازین می دانند. زمانی که هنوز خلقت به دست خداوند ناظم آغاز نشده بود و هوشنگ که به تعبیر شاهنامه شاه است و شاه در ایران زمین نماینده خداوند و چهره خداوند بوده می شود او را نماد خداوند دانست.

سنگ آسمان را بر می دارد و از داخل آن مثل یک تخم مرغ زرده خورشید را پدیدار می کند و مار هرج و مرج را می تاراند .

 اکنون به حافظ گوش کنیم:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد  (تجلی هوشنگ در کوه)

عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رخت دید ملک عشق نداشت

عین آتش شد از این غیرت و بر آدم زد

مدعی خواست که آید به تماشاگه راز

دست غیب آمد و بر سینه نامحرم زد (دستی که بر سینه مار می زند و می تاراند)

این مار از یک طرف نماد هرج و مرج و از یک طرف نماد نامحرم است که باید از خلوتگه یار تارانده شود و از یک طرف مار بسیار مبارک است زیرا مار نماد نیروی حیاتی خود ما هم هست. نیرویی که در ستون فقرات ما چنبره زده و وقتی که خودش را به آسمان چهارم بدن که قلب ماست می‌رساند عشق آغاز می شود.

هوشنگ پیشداد که پیشداد لقب اوست کسی که داد و قانون به دست او ایجاد شده است به این معنا که داد و آتش با هم ایجاد شده است و پرومته هم به معنای پیش منطق که به هم شباهت دارند.

چطور می شود که دادگری، قانون، خوب و بد، قضاوت و منطق در یک زمان به دست یک ایزد ایجاد می شود.

در بیکرانه، این واژگان معنایی ندارد. نیک و بدی به هیچ معنایی نیست، اما یک ایزد قسمتی از یک انرژی را می دزدد و کلی انرژی در اطراف خود ایجاد می کند. اول خودش در چنبره ای از انرژی به دام می افتد و دیگر نمی تواند به بیکرانه راه پیدا کند و به آن بپیوندد. مانند پرومته که آتش را از خدایان دزدید و محکوم شد در کوه های قفقاز به بند کشیده شود و عقابی از قلبش بخورد و دوباره قلب دیگری برای او بروید. یک سیکل زمانی است مانند آدم و حوا که میوه درخت ممنوعه را خوردند و فوراً هبوط کردند و در چرخه زمان گرفتار شدند.

هوشنگ آتش را برای بشر به ارمغان می آورد و پ ساز آن سلسله پیشدادیان آغاز می شود.

سلسله مراتب رشد مغز و کاهش انرژی در صرف کردن آن برای دستگاه گوارش

بشر روز به روز فرهیخته تر می شود و از طرفی گرفتار خوب و بد و گرفتار جنگ ها و خونریزی های مداوم می شود. (شاید این هدایای آتش به بشریت بوده باشد.)

هر چیزی اگر خوبی هایی دارد، بدی هایی نیز ایجاد می کند. (زیرا تعادل انرژی را به هم می زند.) مانند تکنولوژی . آتش اولین قدم بشر بوده برای تکنولوژِی. از زمانی که بشر آتش را کشف کرد، یاد گرفت که غذایش را بپزد و در نتیجه انرژی او صرف دستگاه گوارش نشد و بلکه صرف مغز شد و از آنجا به بعد مغز بشر رشد کرد و روز به روز فرهیخته تر شد و این خوب است. اما روز به روز دستگاه گوارش دیگر نمی تواند مواد غذایی را هضم کند و سیستم ایمنی بدن آنها را با مواد بیگانه یکی می‌داند و این همه شیوع بیماری های سیستم ایمنی، رماتیسم، نقرس، آرتروز و... به این دلیل است که ما تعادل انرژی را در جسم خودمان به هم زدیم.

نمایش‌هایی که در جشن سده انجام می شود:

نمایشی که در دهم بهمن اجرا می شود و آن را پسران چوپان اجرا می کنند به نام کوسا گلین است که به عقیده روستائیان در این زمان کوسه به گردش در می آید، از 5 روز قبل به در منازل می روند، میوه هدیه می دهند و مردم میوه هاشان را تقسیم می کنند و مردم در منازل خود را باز می گذارند تا کوسه بیاید و با چوبدستی که در دست دارد به آنها بزند و او را متبرّک کند. (بی فرزندان دارای فرزند، بی همسران دارای همسر، درختان بی ثمر پر میوه می شوند.) بچه های 40 روز را به کوسه می دهند و از ترکه ای که از گیاهان بافته شده و بصورت حلقه درآمده رد می کنند و می گویند نوزاد چله بری شد و کسانی هم که بچه ندارند نذر می کنند اگر تا سال بعد بچه دار شوند آنرا به کوسه می دهند تا او را بچرخاند.

داستان کوسه و گلین

پیر بابا (عمو اوغلی) دو پسر داشته به نام اهمن و بهمن که می بینند آذوقه تمام شده به کوهستان می روند که شکار بزنند. هوا بسیار سرد بوده و برای گرم نگه داشتن خودشان سنگ بزرگی را با خود حمل می کنند و تا صبح راه می روند و صبح سنگ را به زمین می زنند که از برخورد سنگ با زمین، زمین نفس گرم می زند و زهر سرما می شکند و زمان می گذرد و آنها دیر بر می گردند.  

مادر آنها نگران می شود و عقیده داشته که اگر مشک کره یخ بزند پسرانش می میرند و چون مشک یخ نزده بود چوبی از آتش تنور برداشته و به طرف آسمان می گیرد و به این ترتیب خورشید از چوب نیرو می گیرد.  

نوکری داشتند به نام کوسه که عاشق گلین خواهر اهمن و بهمن بوده و پدر گلین به کوسه قول می دهد که اگر خبر سلامتی پسرانش را بیاورد گلین را به همسری او در می آورد و کوسه که آتش عشق در او شعله ور می شود برای پیدا کردن پسران به راه می افتد و آنها را زنده می یابد و از شوق، تمام راه، خبر سلامتی اهمن و بهمن را فریاد می زده و به خانه باز می گردد. 

 با خبر دادن سلامتی پسران به پدرشان عروسش را با خود می برد. چوپانانی که نقش زن را به عهده دارند، لباس مبدل می پوشند، این نشان پیوستن به ازلیت است؛ زیرا جنسیت مربوط به زمین است. زمانی که بخواهیم خودمان را به زمان ازلی پیوند دهیم، زمانی که وقایع مهم آنجا اتفاق افتاده است و حالا هر ساله جعلش را می بینیم باید جنسیت از بین برود. پوشیدن لباس های جنس مخالف در نمایش آئینی به این دلیل است و چله بزرگ و چله کوچک اوج قدرت نمایی شان است و نشانه قدرت گرفتن نیروهای منفی است چه در دوران ما چه در طبیعت و بعد در اوج قدرت آنها کوسه غش می کند و می میرد.  

این مردنِ منِ مقلد است که وقتی نیروهای منفی به اوج می رسد مبارک است و خویشتن خویش ظهور می کند. اگر نه همیشه خویشتن مقدس ما اسیر منِ متورم باقی می ماند و من جای آن را می گیرد و خود را جای او قالب می کند. این مردن و زنده شدن به معنی مردن منِ مقلد و ظهور و زایش من مقدس است و این را هم در جشن سده داریم چون اول اینکه آتش بلند سده افروخته می شود و اسب سواران می آیند و از روی آتش می پرند. مانند سیاوش که با اسب خویش از روی آتش گذشت یک نماد گذر از خود این است.

و دیگراین که دور آتش آجیل می خورند و گردو، بادام و فندق با پوست در آتش می اندازند تا بترکد و این بدان معناست که باید منِ متورم از بین بروم تا بتوانم یک قهرمان خورشیدی شوم مثل اهمن و بهمن برسم به آسمان چهارم که آسمان عشق است و نیز بادام پدر همه موجودات است. چون قبل از هر درختی شکوفه می دهد و همچنین پیر خرد و دوران است که آن را می سپاریم به آتش. یعنی خرد شخصی همه چیز اینجا سوزانده می شود و فلک دیگر که در آن فردیتی وجود ندارد و فلک جمعی است آغاز می شود.

پایان


برای هموندی در آگاهی نامه این تارنگار نام کاربری خود در سامانه بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
شمار بازدیدکنندگان : 2120649


Powered by BlogSky.com

آخرین یادداشت ها